ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣١٥
بازارى نفت فروش در زمان رضا خان قلدر، آن وقت كه روحانيت تحت فشار بود، آنوقت كه در پى ريشهكن كردن روحانيت بودند، تصميم مىگيرد حالا كه روحانيون را اينقدر تحت فشار قرار مىدهند من مىآيم درس مىخوانم و روحانى مىشوم. اين هم يك شجاعت است؛ ايشان مىآيد درس مىخواند در ضمن نفتفروشى هم مىكرده، درسش را هم مىخوانده تا كمكم يك طلبه درس خواندهاى مىشود. تصميم مىگيرد بچههاى ديگر بازار، كارگرهاى بازار را آموزش بدهد. عدهاى از اين بچهها الان جزو افراد موثر در تداوم انقلاب اسلامى ما هستند و در سال ١٣٤١- ١٣٤٢ اينها در اداره و سازماندهى نيروهاى انقلاب نقش اساسى داشتند. اين آقا روزهاى جمعه بچههاى كوچك را به صورت دونگى بيرون شهر، پيكنيك مىبرده و خودش هم دونگ مىداده و آنجا باهم بودند. همبازى و برنامه داشتند. هم برايشان حديث مىگفت. هم با ايشان نماز مىخواند. مىگفت: اين بچهها، روزهاى جمعه فاسد مىشوند. من بايد براى روزهاى جمعه اينها برنامهاى داشته باشم كه اينها فاسد نشوند.
اينها، كارهاى روحانيت است. در رابطه با اسلام، روحانيت يك وظيفه ديگر پيدا مىكند. آن وظيفه اين است كه چون اسلام، دينى است كه مشتمل بر سياست است و سياست از ديانت و حتى از عبادت، جدا نيست. عبادتش، نماز جماعتش، نماز جمعهاش، نماز عيدش، حتى حجّش، همه اينها سياست است. حالا جهاد و امر به معروف و نهى از منكر كه جاى خود دارد. در همه اينها الهامبخشى و عمل سياسى وجود