ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٦٩
هم كه پيرو پاپ هستند درست است. همان اعتقادى كه اين مسلمان شيعه نسبت به تو دارد آن مسيحى نسبت به پاپ دارد. تو آنجا مىگويى فرمول قرآن اين است كه در مسايل عقيدتى پيروى از بزرگان و سران و رهبران معنى ندارد؛ پس چرا خودت ضد اين فرمول عمل مىكنى؟ شما اين بيراهه را نرويد. اين انحراف از توحيد اسلام است. ببينيد توحيد اسلام چه ميدان گستردهاى دارد! قرآن اين مراجعه منحرف، حتى به علما را ضد توحيد مىشمارد و مىگويد: «و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه». در آيه ديگر دارد «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه و المسيح عيسى بن مريم.» اينها نهتنها مسيح، بلكه احبار و رهبان، علما و قديسان و زاهدان را ارباب خود گرفتند. مىگوييم يك مسأله اعتقادى پيش آمده؛ از چه كسى بپرسيم؟ از فلانى كه يكپارچه تقواست! آن آقا يكپارچه تقواست. بالاى چشم ما؛ اما چه كسى گفته به او مراجعه كنيم و مسأله اعتقادى بپرسيم؟ اگر او آدم آگاه و باتقوايى باشد، وقتى به وى مراجعه مىكنيد مىگويد برادر، بيخود به من مراجعه كرديد. اگر به شما جواب داد، بدانيد كه يا از آن كسانى است كه با لذات عادى دنيا قهر كردهاند و در خط مريدبازىاند و لذت مريدبازى را بر هر لذت ديگرى مقدم داشتهاند، كه بايد از آنها بپرهيزيد- از همانها كه امام (ع) در روايت معروف عدالت از آنها ياد مىكند- يا جاهل و ناداناند، كه باز هم به درد ما نمىخورند. ولى اگر باتقواى آگاه باشد، مىگويد پسرم، دخترم، بيخود براى اين سؤال پيش من آمدهاى؛ اين مسأله يك مسأله اعتقادى است، اگر فكر خودت مىرسد