ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٦٦
منحرف شدهام. به حرف افراد بايد اعتماد كنى اما از روى حساب. تقليد مىكنم؛ اما تقليد يعنى چه؟ خوب دقت بفرماييد كه اتفاقا در همين عصر ما اين نمونهها وجود دارد. يك عالم دينى فقيه ممتاز داراى معلومات را به عنوان مرجع تقليد انتخاب كردهاى. البته ممكن است در تشخيص اين آقا اشتباه كرده باشى و او اعلم يا عادل نباشد، ولى اصل كار و فرمولت درست است. براى شناختن حلال و حرام، چون تو خودت نمىتوانى با اجتهاد و مطالعه كتاب و سنت از حلال و حرام سر دربياورى، وظيفهات اين است كه مجتهدى را، كارشناسى را، متخصصى را كه درستكار و كارشناس باشد، آن هم بهترين كارشناس موجود را، انتخاب كنى و به او مراجعه كنى. تا اينجا كار تو براساس فرمول است و در آن بحثى نيست.
حال فرض كنيد در جلسهاى نشستهاى و يك معمّم با يك فرد كلاهى درباره يك مسأله اعتقادى سخن مىگويد؛ واكنش شما در برابر او چيست؟ آيا مىگوييد استفتاء كنيم و از حضرت آيت الله العظمى بپرسيم حرفى كه تو در زمينه فلان مسأله اعتقادى مىزنى درست است يا نه؟ اگر اين را بگوييد منحرف شدهايد و دچار انحراف از توحيد اسلام شدهايد.
مسأله اعتقادى استفتاء از مرجع تقليد برنمىدارد. آنجا جاى تقليد نيست.
اگر هم آن آقا به عنوان مرجع تقليد نظر خود را در زمينه فلان مسأله اعتقاد نوشت، آن يك نظر است و نظر اين آقا هم يك نظر. دليلى بر تقدم و ارزش قاطع سخن آن آقا در برابر اين آقا وجود ندارد. نه كتاب و قرآن اين را مىگويد و نه سنت. در مسائل اعتقادى هر كسى بايد خودش