ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٠٦
حتما بگوييم «بنويساند». در صلح حديبيه، وقتى على (ع) خواست قرارداد صلح را بنويسد به جايى رسيد كه برطبق شرايط آن روز بايد كلمه «رسول اللّه» را ننويسد. على (ع) گفت، من نمىتوانم ننويسم «رسول اللّه».
پيغمبر خودش گرفت و چيزى مرقوم فرمود. در تاريخ اين طور آمده است.
به هر حال، در اينكه پيغمبر در سالهاى آخر مىتوانست چيزى بنويسد شكى نيست. اين مطلب را نمىتوانيم رد كنيم. آنچه اروپاييان مىگويند براى اين است كه آنها آخر عمر پيامبر را با اول عمر ايشان اشتباه مىكنند.
پيغمبر در آن سالهاى اول بعثت نه مىخواند و نه مىنوشت. ولى در اين اواخر هم مىخواند و هممىنوشت. اين راجع به اين مطلب.
راجع به افرادى مثل ابو بكر و عمر و عثمان و امثال اينها، تاريخ اسلام در اين جهت تاريخ خيلى آشفتهاى است. نسبت به افرادى كه مىرسد، بخصوص كسانى كه در مراحل نخستين اسلام بودند و آياتى مثل آيات سوره توبه دربارهشان نازل شده كه «و السابقون الاولون»- سابقون اولون كسانى هستند كه در قبول اسلام پيشقدم بودند. درباره اينها آيات و روايات زيادى آمده و آنها را بشارت هم داده است. در يكى از نوشتههاى يكى از بزرگان علماى شيعه ديدم كه در مورد آنها مىگويد منصفانهتر و واقعبينانهتر اين است كه گفته شود اينها در آن اوايل منافق نبودند، بلكه مؤمن بودند، ولى در شرايط سياسى بعدى طمع در رياست، آنها را لغزاند. آن هم لغزشى در حد خودشان- مثل معاويه- يعنى لغزشى كه نتوانستند زير بار حق بروند و حق را در دست صاحب حق ببينند. آنچه من