ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٨١
همه به سهم خود در انجام اين وظيفه خطير شركت مىكردند.
بعضى كه استعداد و فراغت و علاقه بيشترى داشتند مىكوشيدند تا به قرآن و حديث بيشتر آشنا باشند. بعضى همه قرآن را از حفظ داشتند و برخى بيش از يكى دو آيه نمىدانستند. كسانى صدها حديث ازبر داشتند و اشخاصى جز چند حديث به ياد نداشتند. البته آنها كه قرآن و حديث بيشتر مىدانستند عده خاصى بودند و اين فضيلت براى آنها امتيازى شمرده مىشد؛ ولى نه آنكه به علت داشتن اين فضيلت امتيازات حقوقى و قانونى نظير آنچه در لاوى يهود و برهمن هند گفتيم به دست آرند. يا اينكه ياد گرفتن و ياد دادن حقايق اسلام شغل و حرفه براى آنها شود و از راه آن درآمدى به دست آرند و هزينه زندگى خود و عائله خود را تامين كنند.
در زمان پيغمبر (ص) و ائمه (ع) همين اندازه كافى بود. در عصر ما اين اندازه لازم است ولى كافى نيست.
بازهم بر مردم هر محل لازم است معارف و احكام اسلام را بدانند و اگر مطلب تازهاى پيش آمد كه هيچيك از آنها نمىدانند يكى از آنها برود و بپرسد و برگردد. ولى از كه بپرسد؟ از پيغمبر يا امام؟ يا از كسى كه پيغمبر يا امام را ملاقات كرده و مطلبى از حضرتش پرسيده است؟ هيچكدام؟
چون ديگر به هيچيك از اينها دسترسى نيست. نه پيغمبر و نه امام و نه كسى كه بتواند مستقيما از آنها چيزى بپرسد. پس چه بايد كرد؟ در اينجا مرحله سومى پيش مىآيد كه بايد براى آن هم فكرى شود. بايد در ميان