ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٧٩
مىدهد، هرچند تأثير و نقش اقتصاد را مىپذيرد، و اينجامعهاى است كه نقش اول را به پول و نيازهاى اقتصادى مىدهد، هرچند منكر همه فضيلتها نمىشود. اينها باهم خيلى فرق دارند. اما از اين يك نظر، يعنى از نظر اينكه نمونه يك جامعه ايدئولوژيكاند، در تاريخ بشريت نمونه دوم براى جامعه اسلامى همين جامعههاى سوسياليستى است.
همانطور كه دوستان مىدانند، مسلك سوسياليسم توأم با منطق ديالكتيكى به وسيله ماركس و بعد با همكارى انگلس، در نيمه دوم قرن نوزدهم، يعنى در حدود صدو بيست سال پيش، در اروپا عرضه شد.
سالها گذشت و پس از تقريبا هفتاد سال در سرزمين شوروى چنين جامعهاى به دست لنين و همكارانش ساخته شد. در اينجامعه سوسياليستى كه مردم بايد براساس ايمان به سوسياليسم لنين، جامعه را نگهدارى كنند، در عصرى كه موجبات و وسائل تعليم و تربيت صدها بار نسبت به عصر اسلام پيشرفت كرده، در عصرى كه چاپ هست، نشريات هست، مدارس منظم هست، دانشكدهها و دانشگاهها هست، تكنيك و صنعت پيشرفته هست، در چنين عصرى ببينيم لنين كه خواسته است يك جامعه عقيدتى سوسياليستى بسازد نسبت به كار خودش چگونه مىنگرد.
من براى اين منظور دو نمونه از سرگذشت لنين را نقل مىكنم. هر دو نمونه نقل از نوشته ماكسيم گوركى است كه از معاصران لنين و رفقاى اوست. او اين نوشته را در سال مرگ لنين به عنوان يادبود وى نوشته و در همان موقع در نشريات شوروى منتشر شده است. ترجمه فارسى اين نوشته در نشريه