ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٧
كه در صد فرسخ آن طرفتر از مركز حكومت اسلامى، يك مسلمان مورد تجاوز قرار گرفته، فورا مأموران حكومت مركزى براى سركوبى متجاوز حركت كنند. در اينجاست كه قانون اسلام آمد يك قيد اضافه كرد و گفت، هركس مسلمان شود و مهاجرت كند. قيد «مهاجرت» آمد و به قيد اسلام اضافه شد. از آن پس موالات و ولاء سياسى و نظامى و اجتماعى، كه همراه با مسؤوليت متقابل باشد، ميان مؤمن مهاجر و جامعه اسلامى برقرار شد. مؤمن غيرمهاجر از اين حق برخوردار نبود. مؤمن غيرمهاجر از آن ولاء درجه اول، حداقل ولاء، يعنى محبت متقابل، رفاقت متقابل، حقوق دوستانه متقابل ميان خودش و ساير مؤمنان، برخوردار بود؛ اما از حقوق سياسى تابعيت برخوردار نمىشد. بنابراين، از آن پس ما دو نوع مسلمان پيدا مىكرديم: مسلمانى كه از حقوق تابعيت جامعه و حكومت اسلامى برخوردار است، و مسلمانى كه مسلمان هست امام از ولايت برخوردار نيست؛ يعنى از حقوق متقابل و تضامن مشترك ميان خودش و جامعه اسلامى برخوردار نيست. مسلمان منهاى ولايت از اينجا پيدا شد.
تا زمان پيغمبر اكرم مسأله در همين حد بود. بعد از رحلت پيغمبر اكرم، صلوات اللّه و سلامه عليه، يك مسأله جديد پيش آمد، و آن ولايت حزبى بود. ولايت حزبى يعنى اينكه مسلمانان بعد از پيغمبر پنج دسته شدند؛ هر يك از اين دستهها و احزاب در مسأله حكومت و زمامدارى امت به فردى يا گروهى گرايش پيدا كرده بودند. خزرج، كه قسمت عمده اعراب مدينه و انصار بودند، در حزب سعد بن عباده درآمدند. چند تن از مهاجرين در