ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٣٦
طول ٣٣ سال آشنايى و دوستى و همفكرى و بحثها و كارهاى علمى و اجتماعى مشترك سخن مىگويم. اما در راه كه مىآمدم، ديدم حيف است من به اين خاطرهها بسنده كنم؛ بخصوص كه در چند مصاحبهاى كه روزنامهها داشتند، خواستند اين خاطرهها را بگويم و گفتم و دوستان هم مىخوانند. بنابراين بين دو چيز جمع كردم: يكى اينكه يكى از خاطرهها را نقل كنم و ديگر آنكه آن خاطره را به عنوان موضوع يك بحث تحليلى، اجتماعى برگزينم و اين فرصتى را كه در جمع شما هستم به خاطرهگويى اختصاص ندهم. يكى از مسائلى كه مرحوم آقا مطهرى مكرر در جلسهها و بحثها و ديدارها روى آن تكيه مىكردند، مسئله رابطه ما و جامعه ما با روحانيت بود. ايشان مكرر مىفرمود: كه من طرفدار سرسخت اصلاح روحانيتم و مخالف سرسخت اسلام منهاى روحانيت. غالبا هم ايشان مقيد بود اين دو را، به يك اندازه از نظر تاكيد، بيان كند و نشان بدهد كه به همان اندازه كه به بقاى روحانيت در جامعه و دوام نقش روحانيت در جامعه معتقد است و علاقه دارد به همان اندازه هم به اصلاح روحانيت، معتقد است و علاقه دارد اين جزو تكيه كلامهاى اين برادر عزيز فقيد و محقق عاليقدر بود. شما مىدانيد كه ايشان دو مقاله جالب و ارزنده دارند در يكى از مجموعههايى كه بنده و ايشان و چند تن ديگر در تهيهاش شركت داشتيم، در سال ١٣٤٠ به نام بحثى پيرامون مرجعيت و روحانيت.[١] در آن مجموعه، بحثى كه من تهيه كردم عنوانش روحانيت در اسلام و در
[١] -. اين بحث در آخرين قسمت كتاب حاضر آمده است.