ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣١٣
را بسازد. عادل، باتقوا، خداترس و داراى مكارم اخلاق باشد و چون مىخواهد ديگران را بسازد و به آنها ياد بدهد بايد يك آدمى باشد داراى جوهر سازندگى و ياد دهندگى. سازندگى و ياد دهندگى خودش يك كار دشوار است و چون ساختن مردم و ياد دادن به مردم علاوهبر آگاهى بر اسلام، قرآن، سنت، سيره پيغمبر و عترت سلام الله عليهم اجمعين، نياز دارد به اينكه آدم خود، مردم و زمان خودش را درك كند. ما تا زمان خودمان را نشناسيم، تا محيطخودمان را نشناسيم، تا مردم خودمان را نشناسيم، نمىتوانيم مردم را به راه اسلام دعوت كنيم و آموزش بدهيم و بسازيم. پس بايد محيط و زمانه را هم درك كند. روحانى كسى است كه با اين اندوختهها و با اين سرمايهها مىآيد ميان مردم و در متن مردم زندگى مىكند وكار مىكند. اگر امام جماعت است، صبح و ظهر و شب يا ظهر يا شب در مسجد با مردم است، با مردم عبادت مىكند، براى مردم صحبت مىكند، مردم از او سوالات مىكنند؛ دائما در تماس مستقيم با مردم است.
اگر منبرى، واعظ و سخنران است، ميان همين مردم و تودهها سخنرانى مىكند. سخنرانىاش به يك قشر معين، مربوط نيست به همه مربوط است. سخنرانى هم نيست كه بيايد حرفش را بزند و برود، يا همان وقت با مردم است يا شب مردم مىآيند در خانهاش و با او معاشرت دارند.
روحانى و مردم، مثل ماهى مىماند و آب. روحانى، با مردم و در مردم زنده است. بدون مردم و دور از مردم نمىتواند رسالتش را ايفا كند. علاوه بر اين، روحانى در جامعه ما يك نقش ديگر را هم خودبهخود بر عهده