ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٨٠
پايان سخن مىفرمايند؛ ولى با اين بيانى كه عرض كردم مطلب براى خود من روشن به نظر مىرسد. بنابراين، وقتى مىگوييم فلان مطلب مطابق با اسلام است، آقايان نبايد فورا بپرسند كه به استناد كدام آيه و كدام حديث به استناد همين اصل، در مورد بسياى از مطالب مىگوييم كه مطابق نظر اسلام است. مىگوييم فلان مطلب عقلايى بوده است؛ يعنى عقلا، مردم دانا و هوشمند، آن را معتبر و داراى ارزش مىشناختند. همين قدر كه ما با تتبع وسيع در نصوص اسلامى، نصى برخلاف آن نيافتيم، استنباط مىكنيم و مىفهميم كه نظر اسلام نيز هيمن است. ازاينرو دقت كنيد كه در مورد بسيارى از مسائلى كه مىگوييم اسلام نيز همين را مىگويد، در حقيقت دليل آن نبودن دليل مخالف است. نبودن دليل مخالف در بسيارى از موارد نقش دليل را ايفا مىكند. اين اصل وسيع معتبرى است كه كسانى كه در اسلامشناسى و اجتهاد در علوم اسلامى قدم مىگذارند بايد به آن توجه كنند. در زمينه رهبرى نيز ما در ابتدا بايد يك سلسله مسائل را شناسايى كنيم كه مسائل روشنى هستند و مردم دنيا همواره به آنها معتقد و پايبند بودهاند. پس از آن بايد ببينيم اسلام در مورد اين مسائل در كجا نظر مخالف داده و در كجا نظر مخالف نداده است. همين قدر كه دريافتيم اسلام نظر مخالفى نداده مىگوييم پس اين مسائل مطابق با نظر اسلام است؛ چه رسد به آنهايى كه اسلا نهتنها نظر مخالفى درباره آنها نداده بلكه آنها را تأييد هم كرده است.
كارهايى كه بشر انجام مىدهد گاه كارى فردى است. يعنى يك نفر