ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٧٤
آرمانشان جانبازى مىكردند به خوبى مىيافتيم. من مرحوم حاج صادق امانى را با تمام خصلتهايش مىشناختم. حاج صادق كسى نبود كه بشود فعاليتهاى انقلابىاش را با اين فرمولهاى ماركسيستى توجيه كرد كه مثلا خرده بورژوا است و براى مقابله با سرمايهداران بزرگ، با محرومان جامعه همدست شده تا سرمايهدارى يا فئوداليسم را به زانو دربياورد و بعد بورژوا بشود. اين تحليلها به درد جامعه با انگيزه الهى نمىخورد. اين فرمولها نمىتواند اينجامعهها و اين حركتها را به ما بشناساند. حاج صادق و حاج صادقها، كه خدايشان رحمت كناد، مردمى بودند كه اصلا به زندگى بىاعتنا بودند. او اصلا متوجه نبود كه امروز غذا خورده يا نخورده، يا در خانهاش چه هست و چه نيست. او يكپارچه عشق و ايمان بود به آرمان اسلام. اين است كه انقلاب شما ملت قهرمان تحقيقا يك انقلاب اسلامى است. البته نمىگويم انگيزههاى ديگر، انگيزههاى دنيايى، در مردمى كه انقلاب كردند نبود يا مؤثر نبود. خير! اين انگيزهها هم بود و مؤثر هم بود. يعنى بخش زيادى از مردم، از محروميتها، تبعيضها، ستمها به ستوه آمده بودند و در راه از بين بردن اين تبعيضها و ستمها به حركت درآمدند. اين صحيح است. اما نقش بنيادى متعلق به چه عاملى بود؟ اين است كه مهم است. زيربنا در اين انقلاب چه بود؟ آيا زيربنا همان تلاش محرومان براى مبارزه با محروم كنندگان بود؟ يا زيربنا تلاش مؤمنان براى مبارزه با كافران و ملحدان و منافقان بود؟ اين مسأله جدى است. هركس بخواهد جامعه ما و انقلاب ما را بدون توجه به اين