ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٤٧
هم «مگر» دوم.
«مگر» اول در ميدان عمل امامت و رهبرى بود، كه اصلا مرز ندارد.
امامت و رهبرى با هر شرايطى صلاح بداند و به هر شكلى مناسب بداند، مىتواند قراردادهاى همكارى با بيگانه داشته باشد، اما به شرط اينكه ذرهاى از مصالح اسلام و امت اسلامى به خطر نيافتد. «مگر» دوم اين است كه فرد يا گروه يا جناحى از امت مىتوانند به صورت موقت، آن هم به صورت ظاهر، با قدرت بيگانهاى كه خود را در معرض خطر تهديد كننده او مىيابند نوعى همكارى و همگامى و احيانا همكارى عملى موقتى داشته باشند و نشان بدهند تا خطر را برطرف كنند. اگر خطر از اين ريشهدارتر باشد كه نتوان با اين تاكتيك به مقابله با آن رفت، آن وقت بايد امامت و حكومت و قدرت مركزى خبر بشود و درصدد علاج برآيد.
اين آيه اول همه اين مطالبى را كه من با اين تفصيل گفتم به صورت فرمول بيان مىكند. جملههاى اول مربوط است به تولّى و تبرّى ميان امت.
«لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين»؛ مؤمنان، كافران را به عنوان اولياء و دارندگان ولايت و تولّى نگيرند. ولايت رابطهاى است ميان مؤمن با مؤمن. ميان مؤمن و كافر ولايت نيست؛ برائت است: «برائة من اللّه و رسوله». اين مسأله كه ولايت يكى از اركان ايمان، و بلكه ركن ركين ايمان است، در همين آيه آمده: «و من يفعل ذلك فليس من اللّه فى شىء»؛ اگر كسى ولايتش كامل نباشد اصلا رابطهاش با خدا كامل نيست. اما كدام ولايت؟ در عرايضم توضيح دادم كه آن ولايتى كه ركنى از اركان اسلام