ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٨٧
رحلت پيغمبر، صلوات اللّه و سلامه عليه، نزديك به دو سال طول كشيد.
در اين دو سال بسيارى از اعراب جزيرة العرب آمدند و اسلام را پذيرفتند.
هر هفته و گاهى هر روز هيأتهاى نمايندگى از اين قبيله و آن قبيله به مدينه مىآمدند تا با پيغمبر درباره قبول اسلام مذاكره كنند. اسلام در طول آن دو سال اخير گسترش سريعى داشت. اما اسلام در اين مردمى كه طى اين دو سال مسلمان شدند چقدر نفوذ كرده بود؟ آنان چقدر توانستند عادات ضد اسلامى قبل از اسلام را عوض كنند؟ خيلى كم! (دقت كنيد تا ببينيد چرا على، عليه السلام، بعد از پيغمبر در خانه نشست، با اينكه پيغمبر در روز غدير اعلام فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللّهم و ال من والاه و عاد من عاداه.) بايد ببينيم شرايط اجتماعى چگونه بود كه اولا پيغمبر، با اينكه فرستاده خدا بود، نگران بود كه على را به اين سمت منصوب كند؛ ثانيا، بعد از اينكه على را منصوب كرد و خود رحلت فرمود و حوادث سقيفه به ميان آمد، على به دنبال اين سمت نرفت، بلكه آن را رها كرد. اين مطلب را از تاريخ عباس بن عبد الرحيم مروزى نقل مىكنم. براى اينكه خسته نشويد متن عربى را ترجمه مىكنم. مىگويد، پس از رحلت پيغمبر، صلوات اللّه و سلامه عليه، اسلام در ميان طوايف عرب پايدار نماند مگر در ميان اهل مدينه و اهل مكه و اهل طائف. اما فكر مىكنيد عده جمعيت اين سه شهر چقدر بوده است؟ روى هم رفته بيست هزار نفر نمىشدند! خيال نكنيد كه جمعيت اين سه شهر مثلا مثل جمعيت تهران بوده در مقابل جمعيت ايران. اين سه شهر روى هم رفته در حدود بيست هزار نفر