ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٤١
غالبا هيچ شغل و كارى هم ندارند؛ يعنى زندگىشان را بايد آن سازمانشان اداره كند و الا خودشان كارى كه درآمد داشته باشد، ندارند و نقش خودشان را هم نقش ممتاز و برجسته مىدانند. خيلى هم علاقه دارند كه آن سازمان و آن تشكيلات اصلا به نام آنها شناخته بشود. خوب، فرق ميان رابطه جامعه و امت بزرگ اسلامى با علماى متعهد و آگاه و رابطه اعضاى اين سازمانها و اين تشكيلات با آن آقايان چيست؟ چه فرقى با همديگر دارد؟ هيچ، اگر شما عالم و ايدئولوگ اين تشكيلات هستيد و كار اساسىتان شب و روز اين است كه روى مسائل ايدئولوژى و تشكيلاتتان كار بكنيد، زحمت بكشيد، مسائل ايدئولوژيك را استنباط كنيد و در اختيار اعضاى تشكيلاتتان بگذاريد و اين را يك واجب، يك فرضيه، يك وظيفه و يك نقش بنيادى ارزنده مىدانيد؛ خوب، مگر كار علماى آگاه و متعهد، مراجع تقليد داراى صلاحيتهاى برجسته اسلامى، چيست؟ غير از اين است؟ آنها هم همين كار را مىكنند. آنها هم درباره مسائل اسلامى، كار مىكنند، تحقيق مىكنند عمرى را در اين راه مىگذرانند، زحمت مىكشند، تلاش مىكنند كه مسلمان بداند، اگر مىخواهد مسلمانوار زندگى كند چگونه بايد زندگى كند و برنامه زندگى او چيست؟ اگر مىخواهد عقايد و اصول و انديشههاى اسلامى را در برابر حوادث زمان و زمانه زنده نگه دارد چگونه بايد آن را تغذيه كند و چگونه بايد بيان كند؟
اگر قرار است مسائل و محتواى اسلام را امروز با زبان و بيانى بگويد، متناسب با نياز اين عصر و مناسب با آن را پيدا كند بىآنكه محتواى آن