ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٤٤
كه خوشايند تو نباشد و رفتارى ببينى كه مطابق ايدهآلى كه از عالم اسلامىدارى نباشد، سخنى بشنوى كه داراى آن پختگى و عمق متناسب با عالم در نقش معلم و راهبر نباشد؛ خوب اين كارى ندارد، بگو من خيال مىكردم فلانى ارج و منزلتش اينقدر است حالا مىفهمم كه ارج فكرى و منزلت فكرى و علمى و ارج و منزلت عملىاش كمتر از اين حرفهاست.
اين عيبى ندارد بگو عمل كن و موضع بگير؛ اما اين كجا، يك پله آن طرفتر هم برويم تا روشن بشود چه مىخواهيم بگوييم. برادر من، خواهر من، ممكن است به يك فردى يا افرادى در اين لباس برخورد كنى كه صلاحيت علمى و عملى و تقوايى و يا آگاهى اجتماعى آنها را اصولا آنقدر كم و نارسا بيابى كه بگويى: شايسته نيست اين فرد يا اين افراد در لباس روحانيت و در لباس علماى اسلام باشند و ممكن است؛ ولى من نمىگويم ممكن است، اصلا مىگويم هست، واقعيت است؛ ولى خوب از اين چه نتيجه مىگيريمأاز اين نتيجه مىگيريد كه اسلام و جامعه اسلامى منهاى علماى اسلام؛ منهاى روحانيت؟ يا نتيجه مىگيريد جامعه اسلامى با روحانيت، ولى با اصلاح روحانيت؟ كدام يك؟ چرا در نتيجهگيرى كج برويم؟
مرحوم آقاى مطهرى درست همين مسئله را با همين بعد دنبال مىكرد، مىنوشت، مىگفت و تلاش مىكرد. ايشان در اين سالهاى اخير، مىدانيد، تصميم گرفته بودند در ابتدا هفتهاى يك روز، بعد دو روز و اين اواخر، شايد همان چند روز قبل از شهادت باهم صحبت مىكرديم ايشان