ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٤٤
داريم، باقى نمىماند. من خودبهخود از غيرمسلمان گسستهام؛ يعنى نمىتوانم با او پيوند مشترك و زندگى مشترك و سرنوشت مشترك و سياست مشترك داشته باشم. اين هم مىشود «تبرّى» يعنى قلبم با بيگانه نيست؛ نه با عضو جامعه بيگانه سر و سرّ دارم، نه با او آهنگ پيروى و پيوستگى دارم. مقتضاى ولايت در جهت داخلى و ولايت در جهت خارجى اين است. اين يك قانون كلى است، ولى در كنارش «مگر» ها مىآيند. ببينيم اين «مگر» ها چهچيز است. «مگر» شماره يك: مگر آنكه سياست و مصلحت سياسى همان امت و همان گروه به هم پيوسته مسلمان ايجاب كند كه به صورت وسيله، به صورت ابزار، به صورت نيرويى كه بايد در خدمت هدف من به كار گرفته شود، با فرد، گروه يا امتى از امتهاى غيراسلامى مناسبات حسنه برقرار كنم؛ يا از اين بالاتر، پيمان همكارى در ميدانى مشخص با مسؤوليتى مشخص داشته باشم، چنين پيمان و چنين همكاريى را فقط و فقط رهبرى امت حق دارد ببندد.
اعضاى امت حق تشكيل چنين پيمان همكاريى ندارد. اگر يك چنين پيمان همكاريى ميان امت اسلامى، گروه و دسته متشكل مسلمان، با گروه و دسته متشكل غيرمسلمان و امت غيرمسلمان بسته شود، به چه جهت و هدفى است؟ هدفش رسيدن به اهداف امت اسلام است. جهتش حفظ مصالح همان امت و دسته مسلمان است. قراردادها و پيمانها و همكاريها داراى جهت مشخص، قالب معين، حدود و معيار و ميزان معلوم است.
تعيين آن قالب و معيار ميزان در صلاحيت كيست؟ در صلاحيت رهبرى،