ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٩٧
وقتى نوآورىهاى انحرافى و التقاطى را در گوشه و كنار جامعه مىديدند، با آنها به مبارزه برمىخاستند، مردم را روشن مىكردند، به مردم مىگفتند كه آنچه مايه نجات است، اسلام اصيل است نه اسلام آميخته به غير اسلام.
روحانيون ساخته شده و تربيت شده دراينباره روشى هم داشتند كه من، آن را در اينجا مىگويم و آن روش اين بود: روحانيون زبده در برخورد با كسانى كه دچار انحراف شناختى درباره اسلام بودند، مىكوشيدند اينها را در درجه اول جذب كنند، بعضىها خيلى خوش سليقه نبودند، از همان اول دعوا مىكردند. بنابراين بيشتر دفع مىكردند و سخن ما همواره با اين دوستان اين بود، كه براى يك عالم دينى، براى يك مسلمان متعهد به خصوص يك عالم و روحانى، قدم اول، داشتن جاذبه است.
تلاش در راه جذب كردن، از راه روشن كردن با سخن و با انديشه روشنگر و از راه ايجاد جاذبه اخلاقى و عملى است تا دافعه. بنابراين اگر همه شما روحانيون عزيز، امروز اين قانون و اين اصل را مىپسنديد و اين فرمور را مىپذيرد، بكوشيم در درجه اول همه باهم روحانيتى پرجاذبه باشيم ولى جاذبه بدون دافعه به درد نمىخورد. هر انسان مكتبى، خود به خود دافعه هم دارد. آنهايى كه مىخواهند سراپا جاذبه باشند بدون دافعه، اينها از آن صلح كلهايى هستند كه خود دچار نوعى التقاط و نحرافاند، اينها صوفى مآباند.
اهل حقى كه حقش مشخص نيست، همه چيز برايش حق است. اصلا