ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١١٦
اگر سفره جلويشان باشد، مىآيند و مىنشينند؛ اگر سفرهاى نباشد، خودبخود دور هم جمع نمىشوند. آنها چنين احساسات مقدس و نيمه مقدسى ندارند تا بتوانند به دست دشمنان زيرك مكار در مواقع لازم به بازى گرفته شود و تحريف شود. آنجامعهها، جامعههاى عقلاى بىاحساس است. عقلاى بىاحساس كمتر باهم دعوا مىكنند. جامعههاى ليبراليسمزده اروپاى غربى در زمان ما تقريبا از نظر نظام اجتماعى اين طورند. آنها از نظر نظام اجتماعى بىمذهب و بىمسلك هستند. آنچه هم در آنجا به عنوان مسلك گفته مىشود، چيزى نيست كه دنبالش گرما و احساس به وجود بياورد. مسأله دموكراسى و آزاديهاى فردى يك حالت نيمه مذهبى پيدا كرده بود و احساساتى را برمىانگيخت، اما دوران گرمازايى آن هم طولى نكشيد. الان سر سفره يزيد بن معاويه راحت جمع مىشوند. الان هر طورى كه مصلحت و آب و نان و زندگى و لذات عادى ايجاب بكند به راحتى مىتوان آنها را اين سو و آن سو كشيد. آنها احساسات آنچنانى ندارند. احساسات آنها زمانى خيلى تحريك مىشود كه بنزين ماشينها كم شود. آن وقت غوغا به پا مىشود. آن احساسات مقدسى كه در جهت نظام اجتماعى باشد در آنها نيست. غالبا دين به صورت يك دين كليسايى، با احساساتى كم و بيش گرم، براى اقليتى وجود دارد. مرام و مسلك براى بعضى از گروهها وجود دارد، اما نظام اجتماعى چنين نظامى نيست. يعنى مردم در يك چهار ديوارى و در مرزى به هم پيوستهاند و اشتراك منافعى حس مىكنند و نظام و حكومتى بر اين اساس