ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٤٩
اخته كننده، و هرچه مرد در جامعه شيعه بود را اخته كرد و شد تقيّه ميراننده و مرگآور. تقيّه به معناى تلاشى در سايه سياست زيركانه صحيحى كه آنجا كه بايد پنهانگرى باشد پنهانگرى كند، آنجا كه مىشود كار آشكار كرد، كار آشكار كند و جنبش و نهضتى را همواره رو به پيش، زنده نگه دارد، تبديل شد به تقيّهاى كه مىگفت، حق نشايد گفت جز زير لحاف! اين شد تقيّه شيعه! تقيّهاى كه مىتوانست در دوران رشد افكار در دنيا، آبروى شيعه باشد، تبديل شد به مايه ننگ. تقيّهاى شد كه حتى تحت عنوان تقيّه، امام شيعه را در خانه خليفه غاصب شيعه، به عنوان كسى كه از او توقع و تمناى مالى دارد درمىآورد، و مىگويد امام عائلهاش سنگين بود، آمد پيش خليفه وقت و از او تمناى كمك مالى كرد! مىگوييم آقا، چرا امام اين كار را كرد؟ مىگويد از روى تقيّه. مرگ بر اين تقيّه! ديگرچه ماند!؟ اصلا تقيّه براى چه بود!؟ خوب، امام محافظهكارى كرد كه چهچيز باقى بماند؟ هيچ! لذا بلافاصله براى اينكه گشادبازيهاى كشنده پيش نيايد مىگويد: «و يحذّركم اللّه نفسه ... و الى اللّه المصير»؛ آخر و عاقبتتان پيش خداست. يادتان نرود! «ان تخفوا ما فى صدوركم او تبدوه يعلمه اللّه و يعلم و فى السموات و ما فى الارض و اللّه على كل شىء قدير». خدايى است كه براى او غيب و شهادت و نهان و آشكار معنى ندارد. او مىداند كه شما ته دلت خودپايى كردى يا هدفپايى و امتپايى و نهضتپايى. اگر روى خوشى با دشمن نشان دادى براى خاطر اين بود كه خودت به نوايى برسى يا براى خاطر اين بود كه كيان امت و نهضت را از خطر دور