ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٤٨
اجرا»؛ آن هم با صميميت، نه به صورت يك حرفه و شغل. اين است كه تكميل آن بحث قبل را در اين ديدم كه روى ضرورت شناختن چنين چهرههايى بيشتر تكيه كنم. دوستان فرصت داريد بعد از پايان عرايضم اگر در همين فكر و چارهانديشى نقدى داريد، بىپروا بگوييد. اگر هم به نظرتان پسنديده مىآيد خواهش مىكنم در اين زمينه جدى كار كنيد و بدانيد به همان اندازه كه شما در حسن استفاده از چنين چهرههايى كوشا باشيد خودبهخود به پيدايش و رشد هرچه بيشتر اين گونه چهرهها در جامعه براى آينده كمك كردهايد.
من با كمال خوشبختى و خوشحالى مىتوانم اين مژده را هم به شما بدهم كه در نسل جوان اهل علم ما و همچنين در نسل جوان تحصيلكرده دانشگاهى ما و همچنين در نسل جوان ما از قشرهاى ديگر (اينها را به ترتيب گفتم چون به ترتيب اين طورند) خوشبختانه چهرههايى در حال ساخته شدنند كه از مزاياى بسيار برخوردارند. يك آقايى را به پيشنهاد يكى از دوستان از قم دعوت كردم براى يك سخنرانى در يك مسجد و يك مجمع، در يكى از همين جشنهاى گذشته. خوشحالم كه سؤالاتى كه اين آقا از ما كرد، چه از من و چه از خود آن آقايى كه امام جماعت آن مسجد بود، هيچيك درباره اين نبود كه آقا بنده اينجا مىآيم براى اين منبر چقدر به من مىدهند؟ چقدر پول مىدهند؟ چقدر احترام مىگذارند؟ آيا وقتى وارد مىشوم همه از جايشان بلند مىشوند يا نمىشوند؟ آيا چقدر به مقامات من آشنايى دارند؟ هيچكدام از اين حرفها نبود. سؤالاتش اينها