ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٨٣
مىتوانيم معرفى كنيم غير از على؟ منصف باشيد! قصه شيعه و سنى مطرح نيست. آيهاى كه در آغاز سخن تلاوت كردم و بار ديگر ترجمه آن را تكرار مىكنم اين است: «اى پيامبر، آنچه از جانب خداوندگارت بر تو وحى شده ابلاغ كن و به مردم برسان. اگر نكردى رسالتت را تمام نكردهاى. خدا تو را از گزند مردم نگه مىدارد.» چه گزندى؟ آيا پيغمبر نگران بود كه اگر دست، على عليه السلام، را بگيرد و بگويد، «من كنت مولاه فهذا على مولاه ...» مردم على را ترور كنند؟ نگرانى پيغمبر اين نبود.
او چنين ترسى از مردم نداشت. پيغمبر نگرانى ديگرى داشت. از اين طرف نگران بود كه اگر على بر سر كار نيايد ميراث گرانبهايش، يعنى جامعه نوساخته و نوخاسته اسلامى، به چه سرنوشتى دچار خواهد شد، و از آن سو نگران بود كه اگر على را به فرمان خدا به زمامدارى منصوب كند عكس العمل سياسى دارد. مسأله اين است كه پيغمبر از عكس العملهاى سياسى اين امر كه ممكن بود يك بحران سياسى در مسير نهضت اسلام به وجود بياورد بيمناك بود. اين مطلب به مختصرى شرح نياز دارد.
تا زمان پيغمبر اكرم در محيط عربستان رياست و سيادت و زمامدارى به ارث مىرسيد. منصبهاى گوناگون بزرگ سياسى و اجتماعى را به ارث مىبردند. آيا اسلام هم دينى است كه در آن منصبها به ارث برده شود؟
مثلا اگر مرجع تقليدى فوت شودد مىگويند پسر وى مرجع تقليد است، يا آن عالم برجسته بعدى را كه اصلا صد پشت با آن آقا غريبه است مرجع