ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٨٨
جمعيت داشته. ساير مردم مرتد شده و شانه از زير بار اسلام خالى كرده بودند. اين مورخ نام يكيك قبايل عرب را كه در نجد زندگى مىكردند ذكر كرده است. به جز اين سه منطقه كوچك، تمام منطقههاى ديگر تحت نفوذ اين قبايل بدوى و نيمه بدوى بودند. بنابراين، اين مورخ مىگويد، با اينكه مسأله قوم و خويشى و به رياست رسيدن قوم و خويش عملى نشد، با اين حال مردم اطراف پس از مرگ پيغمبر دست از اسلام كشيدند. حالا حساب كنيد اگر پيغمبر، صلوات اللّه و سلامه عليه، پافشارى سخت مىكرد و حتى قبل از آخرين ساعات زندگىاش رسما على، عليه السلام، را بر جاى خود مىنشاند، به شكلى كه همه حساب كنند كه ديگر كار از كار گذشته و رياست و زمامدارى او را عملا هم تثبيت مىكرد، اگر پيغمبر اين كار را مىكرد و سلسله اختلافاتى در داخل مكه و مدينه و طائف هم به ارتداد مردم خارج از اين سه منطقه كوچك ضميمه مىشد، آن وقت چه مىشد؟ آن وقت اصل اسلام فدا مىشد. اين يك مسأله در تاريخ نهضت اسلام است.
با فرا رسيدن رحلت پيغمبر، شرايط براى اينكه اسلام آنچنان پايدار شود و على عليه السلام بتواند بدون نگرانى عملا بر كرسى زمامدارى امت اسلام بنشيند، فراهم نيامد. لذا، در شرايطى كه پيغمبر در مورد اصل نصب على به زمامدارى نگران است، آيه قرآن مىآيد: اى رسول خدا، در اعلام مطلب درنگ نكن، نگران نباش! تو اين حقيقت را اعلام كن! اگرچه على عملا پس از تو زمامدار نشود، ولى تو آن را اعلام كن! چرا؟ چون با