ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٨١
يك نمونه ديگر نقل مىكنم؛ اين مطلب را هم گوركى از لنين نقل مىكند. در اواخر لنين، در موقعى كه لنين توانسته بود زمامدار شوروى باشد. اين نقل خيلى جالب است. گوركى مىگويد: «به ياد دارم كه وقتى سخنان ماركف را جايى خواند، مدتى با سرور و بشاشت خاطر خنديد. ماركف نوشته بود در روسيه فقط دو نفر كمونيست وجود دارد:
لنين و كالانتاى. پس از آن خنده آهى كشيد و گفت، راستى عجب مرد خردمندى است!» از اين چه مىفهميد؟ اينها قصه نيست، خبر روزنامه هم نيست. سند قطعى متقن از تاريخ يك جامعه در عصر تاريخ است و بازده يك انقلاب زيرورو كن عقيدتى و اقتصادى و اجتماعى را در قرن ما نشان مىدهد و مىگويد در اين انقلاب، با همه كوششها، آدمها به اين آسانى عوض نشدهاند.
حالا مىفهميد پيغمبر اسلام، صلوات اللّه و سلامه عليه، نگران چيست.
پيغمبر احساس مىكند، مىيابد، مىداند و به عنوان رهبرى الهى، دانا، تيزبين و ژرفنگر مىبيند كه با انقلاب اسلام عده معدودى مسلمان زبده خالص ساخته است. بقيه هم به اسلام و جامعه اسلامى آمدهاند، نماز مسلمانى را مىخوانند، ماه رمضان هم روزه مىگيرند، حتى زكات هم مىدهند، حتى به ميدان جنگ و جهاد هم مىروند و براى اسلام شمشير هم مىزنند، اما ساختمان درون و جسم و جان و روح و خلق و عادت آنها ساختمان خالص سره اسلامى است؟ نه! تعجب نكنيد. من نمىدانم آيا موفق شدم كه با اين مثال تاريخى عصرمان اين تعجب را در دوستان از