ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٨٦
اينكه بندگان مقرب خدايند به هيچگونه وظيفه و مسئوليت ديگرى در امور اجتماعى مسلمانان تن در ندادند؛ خود را مستجاب الدعوه و گره گشاى مشكلات مردم در درگاه خدا شمردند و براى دعا كردن در حق اين و آن كه وظيفه دينى هر مسلمانى است با نوشتن ادعيه و طلسمات و نظائر اينها پول گرفتند. برخى از آنها به خود حق دادند به نام رسيدن به مقام يقين، خود را از عبادات پروردگار بىنياز شمرند و از خواندن نماز و گرفتن روزه و انجام عبادات عملى ديگر نيز سرباز زنند و به عنوان اينكه كسب علوم صناعى مانع سير و سلوك و رشد و تكامل معنوى است، مردم را از كسب علم و دانش، حتى علم قرآن و حديث و سيره پيغمبر (ص)، منع كنند تا راه براى تسلط آنها بر مردم باز بماند. آلودگىهاى ديگر از اين قبيل كه ناشى از خودپرستى و انحصارطلبى برخى از عناصر رياكار بود، پديد آمد تا آنجا كه در ميان برخى از فرق صوفيه، اسماعيليه، زيديه و نظاير اينها كه بيشتر پيرو آرا و عقايد مذاهب غيراسلامى بودند و روحانيتى بسيار شبيه به روحانيت همان مذاهب داشتند، رهبرى دينى مردم را در دست گرفتند و كتابها و رسائلى پرداخته شد كه براى اين نوع روحانيت و مزاياى طبقاتى آن اسناد و مدارك اسلامى تراشيدهاند. ولى در ميان اكثريت مسلمانان، سنى يا شيعه، هيچ گاه انحطاط به اين پايه نرسيده است. اگر عملا كسانى از عنوان و مقام روحانى سوء استفاده كرده و بدان رنگ شغل و حرفه دادهاند، يا از اين راه امتيازاتى كسب كردهاند، اغلب تحت تاثير رسوم و عادات عصرى و محلى يا عوامل سياستهاى داخلى