ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٧١
بر فرض كه روزى همه افراد از جهت استعدادهاى طبيعى يكنواخت شوند و در هركس آمادگى طبيعى براى همه گونه ترقى در همه كارها به يك اندازه باشد باز ضرورتهاى اجتماعى، اين يكنواختى را برهم مىزند و چنان مىكند كه از اين استعدادهاى طبيعى متساوى، فعليتهاى گوناگون و نامتساوى پديد آيد و كارگردانان گوناگونى در درجات مختلف براى كارهاى متنوع، پرورده شوند. يكى كشاورز شود، يكى پزشك، يكى فلزكار، يكى بافنده، يكى معلم، يكى قاضى، يكى نظامى و ... حتى در يك رشته كار معين، يكى مهندس و طراح كه بيشتر مغزش بكار افتد و ديگرى كارگر مباشر عمل كه عضلاتش براى حركت و كار آمادهتر باشد.
پس اين اختلافات اگر معلول ضرورتهاى طبيعى نباشد لااقل معلول ضرورتهاى اجتماعى است و ضرورتهاى اجتماعى، گذشته از اينكه از ضرورت طبيعى كمتر نيست با يك نظر دقيق، از يك ضرورت طبيعى سرچشمه مىگيرد.
اين است كه گفتيم برخى از امتيازات ميان افراد انسان فى الجمله طبيعى يا شبه طبيعى است.
امتيازات مزبور ميان افراد خواه ناخواه در جامعه، دستههاى گوناگون بوجود مىآورد، وقتى يك پزشك با يك كشاورز تفاوتهائى داشت بالطبيعه دسته پزشكان با دسته كشاورزان متفاوت و متمايز مىشوند ولى اين تمايز دستهها و اصناف غير از امتيازات طبقاتى است.
امتيازات طبقاتى: گاهى اين تمايز دستههاى سازمان دهنده اجتماع با