ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٢١
خوب اينها خودشان عاشقانه خواستار اين بودند كه عضو شوراى انقلاب باشند؟ اينها مىدانستند كه قبول مسئوليت عضويت در شوراى انقلاب چه سنگينى را بر دوش آنها مىآورد. مىدانستند كه ديگر بايد با زندگى و زن و بچه و خانه و همهچيز خداحافظى كنند تا بتوانند اين مسئوليت را با كار شبانه روزى ايفا كنند؛ اينها را مىدانستند و اين را هم مىدانستند كه عضويت شوراى انقلاب نه حقوق دارد نه هيچ مزيّتى، فقط خدمت است.
هيچيك از اعضاى شوراى انقلابى براى سمتى كه داشتند و مسئوليتى كه داشتند، چيزى دريافت نكردند. بعدها چند نفرشان كه وزير شدند، حقوق وزارت را دريافت كردند. آنها هم كه آن موقع وزير نبودند كه هيچ.
چهچيز اينها را به سوى اين مسئوليتها جذب مىكرد؟ بينش اسلامى زنده امروز، كه «دين از سياست جدا نيست و روحانيت بايد همچنان با مردم در صحنه بماند». مردم و روحانيت بايد براى هميشه در صحنه بمانند تا اصالت و هويت اسلامى انقلاب و استقلال و مصونيت كامل انقلاب از دخالت عوامل مرئى و نامرئى بيگانه تضمين شود. [تكبير حضار] من به عنوان نمونه، عرض مىكنم كه در حدود شايد ماه تير سال ٥٨ بود، چهار يا پنج ماه از پيروزى انقلاب و شش يا هفت ماه از تشكيل شوراى انقلاب مىگذشت، چون شوراى انقلاب رسما حدود دو ماه قبل از پيروزى انقلاب تشكيل شده بود، خدمت امام عرض كردم:
مسئوليتهاى فراوانى بر زمين مانده، اگر اجازه مىدهيد فعلا كارها دارد راه مىافتد ما برويم سراغ آن مسئوليتها. امام فرمودند: نه شما و