ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٩٨
باطلى برايش وجود ندارد. نه، اين طور هم نمىشود. اسلام خود يك مكتبى است كه جاذبه و دافعه دارد. تبشير و تنذير دارد. انذار و تبشير هر دو در اسلام هست. اين هم نقش پنجم.
نقش ششم: مبارزه با ظلم و ظالم؛ تا وقتى كه اصل رژيم، رژيم ظلم و ضد اسلام و ضد عدل بود روحانيت با كل رژيم يا با نوچهها و ايادى رژيم مىجنگيد و مبارزه مىكرد. حالا هم كه اصل نظام، اسلامى است اما هنوز اياديش، ابزارش، كاركنانش، همه متناسب با نظام اسلامى نيستند، روحانيت هرجا ظلم و ستمى از اين بازماندههاى طاغوت، در ادارهها و مؤسسات و در جامعه ببيند، همچنان با او مىجنگد و مىرزمد. روحانيت در ايفاى اين نقشها مدتها از زبان و بيان استفاده مىكرد، حق هم داشت، براى اينكه فرهنگ جامعه ما بيشتر فرهنگ شنيدن بود تا فرهنگ خواندن، مردمى كه مىتوانستند بخوانند، عدهشان زياد نبود. از وقتى كه در جامعه ما فرهنگ خواندن به صورت يك فرهنگ دلنشين، جوانساز، عميق و شخصيتساز درآمد، روحانيت متوجه شد كه بايد اهل قلم نيز باشد.
نهضت قلم و نوشتن، درست در زمانى كه ما اينجا به صورت طلاب جوان در حوزه درس مىخوانديم، آغاز شد و كمكم به اوج گرفت. فضلاى حوزه ديدند بايد توانائى نوشتن داشته باشند، بنويسند آن هم با عبارات و الفاظى كه متناسب با زمان باشد و درس خواندهها از خواندن نوشتههايشان استقبال كنند.
روحانى با قلم، بيان، تحقيق، تجزيه و تحليل پيرامون مسائل اسلامى و