ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٣٥
باشد؛ يعنى گردنششقى در برابر حق را كنار گذارد و درست و حسابى مسلمان باشد. حتى مىتوانيد از فرد ديگرى كمك بگيريد تا او هم كار شما را نقادى و داورى كند. فكر مىكنم كسى كه نمره بيست در اين جمع بياورد نداشته باشيم.
«لا نفرق بين احد من رسله.» انگشت را بر جاى حساسى گذاشته.
مىگويد آن دليل و آن حجتى كه براى اثبات پيغمبرى موسى كليم اللّه (س) كافى بود و تو، كليمى را به ايمان قلبى به موسى برانگيخت، اگر مشابه اين دليل براى اثبات و نشان دادن نبوت عيسى (ع) بيايد، تو چرا نمىپذيرى؟
يك دليل براى ايجاد ايمان به نبوت موسى كليم اللّه در قلب تو كافى است.
اگر همان دليل براى عيسى آمد كافى نيست؟ اگر قلب تو در برابر حق خاضع بود، اين دليل بايد هم آنجا كارگر باشد و هم اينجا. اين دليل آنجا كارگر مىافتد، اما اينجا نمىافتد؟ كجاى كار عيب دارد؟ مىگويد اين مردم يهود اورشليم ديدند عيساى مسيح همراه با آيات و نشانههاى نبوت به ميانشان آمد- آيات و نشانههايى كه از عيسى با چشم ديدند ولى درباره موسى با گوش شنيده بودند- اگر قلب اينها در برابر حق خاضع بود، آيا ايمانسازى و نقش ايمانآور نشانههايى كه از عيسى ديدند بايد قوىتر باشد يا آنچه درباره موسى شنيده بودند؟ ولى آنها ايمان نياوردند. از اين چه استنباط مىشود؟ اسلام مىگويد تعصب است: تعصب جاهلانه، تعصب مانع علم، تعصب مذموم. چون تعصب دو معنى دارد: پسنديده و ناپسنديده. يك وقت است مىگويند، آقا تعصب نداشته باش! يعنى در