ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٢٤
باشد و دوروبر او يك سلسله پردهها و زنجيرها آويخته باشند، وقتى چراغها را روشن مىكنى، از لابلاى هر سوراخى از اين پردهها و زنجيرها يك شعاع نور بيرون مىتابد. اين اشعه تابنده پر جاذبه كه از نگاه چشمش، از آهنگ سخنش، از سيمايش، از برخوردش، از عملش فرامىتابد و بيرون مىآيد، درست در اعماق قلب گيرنده پيروان جاگير مىشود و آن را به يك كانون ايمان تبديل مىكند. فكر مىكنم اين مطلب كاملا براى شما ملموس باشد. بنابراين، نقش ايمان رهبر به راهش، به كارش، به ايدهاش، اصلا نقشى خلاق و ايمانساز است. او ايمانى دارد و ايمان آفرين است. و لذا، آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل آمن باللّه». مثل اينكه درست با ترتيب ذكر شده! ايمان مؤمنان فروغى است از ايمان پيامبر كه بر قلب آنها تابيده است. و من رفقا مكرر اين را به صورت فردى يا جمعى گفتهام؛ برحسب شناختى كه خود من از زندگى انسان دارم. اين جمله را گوش كنيد، اما بحث مفصل و تحليلى را دربارهاش امشب از من توقع نداشته باشيد، چون بحثى است قدرى فنىتر. اين را براى كسانى مىگويم كه ممكن است شعاعهاى اين بحث به ذهنشان بتابد. گاهى ما جملههايى مىگوييم كه سؤالآور است. رفقا هم انتظار نداشته باشند كه غذاى راحت الحلقوم فكرى تحويلشان بدهيم. طرح جملههاى سؤالآور عيبى ندارد. شما را برمىانگيزد تا بعد تحقيق كنيد. به رفقا عرض كردهام كه بر حسب آنچه از ميان عوامل گسترش دهنده ايمان مىشناسم، هيچ عاملى را از نظر قدرت و وسعت ميدان اثر به اندازه ايمان رهبر و بعد هم كادرهاى