ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٠١
درباره مسائل را دارد به دليل حلول روح القدس در اوست و بنده هم كه دسترسى به روح القدس ندارم، شما هم كه نداريد، حق اظهار نظر نداريم.
چنين چيزى در اسلام و تشيع نداريم. هر انسانى كه بتواند فراغت كافى داشته باشد، تحصيل كند، مطالعه كند، قرآنشناس، حديثشناس تاريخشناس باشد و در رشتههاى گوناگونى كه به اين سه شناخت مربوط مىشود بتواند در مورد مسائل در حد يك صاحبنظر كار بكند، مىتواند به آنچه خودش مىيابد و به نتيجههايى كه خودش از تحقيقش مىگيرد عمل كند و اگر صاحبنظر برجستهاى شد، اگر صاحبنظر درجه اول شد، ديگران هم مىتوانند نظر او را به حساب بياورند و از او تقليد كنند و به آن نظر عمل كنند، هركه مىخواهد باشد. پس مسأله مرجعيت تقليد، مسأله صاحبنظرى و صاحب فتوايى، همانطور كه همه مىدانيد، هرگز در اختيار هيچ فرد يا گروه معيّن يا طبقه معيّنى نبوده است. چهبسا يك طلبه ساده دهاتى و روستايى كه از كنج فلان روستا به حوزه آمده، سى سال ديگر بشود مرجع تقليد عصر. اتفاقا بيشتر مراجع تقليد در اين دورههاى اخير از روستاها برخاستهاند؛ چون جوانهاى زحمتكش و پاكدلى بودهاند و پشتكار داشتهاند و با مشقتها و محروميتهاى دوران ممتد تحصيلو تحقيق ساختهاند. هركس، از هرجا، حتى يك بانوى و مسلمان، يك خانم مسلمان، اگر فراغت داشته باشد، اگر آمادگى داشته باشد، حق دارد در رشتههاى متناسب و لازم براى شناخت اسلام از كتاب و سنت تحصيل كند، مطالعه پىگير داشته باشد، تحقيق كند، به مرحله