ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٩٥
ديگر حرام است سر بتراشد، براى اينكه سر مردم را زخم مىكند! بايد برود سراغ يك كار ديگر.
پس شرط و اصل دوم، داشتن مهارت لازم براى آن كارى است كه فرد بر عهده مىگيرد. براى يك رهبر، رهبرى را در آن كار ايجاب مىكند كه هم آگاهى و هم قدرت مديريت در آن كار داشته باشد. اما مديريت يعنى چه؟
مفهومى كه ما از مديريت در اجتماعمان داريم مفهومى عوضى است.
مدير در جامعه ما يعنى كسى كه گردنش را كج بگيرد، باد با غبغب بيندازد، بىاعتنا به همه از در وارد بشود، برود پشت ميزش بنشيند و مرتب زنگ يا تلفن بزند و بعد هم ماشين امضا باشد. يعنى اوراق زيادى را جلويش بگذارند، او هم مرتب امضا بكند. اين مىشود مدير و رئيس و مدير كل و وزير و نخستوزير و امثال اينها! مدير خيلى لايق در اجتماع ما كسى است كه هر كسى را با يك زبانى به كار بكشد. به اين مىگوييم مدير! اما رهبر در اسلام اين نيست. رهبر و مدير در قاموس جامعههاى پيشرفته، به چنين آدمى نمىگويند. رهبر و مدير در جامعه پيشرفته عبارت است از كسى كه قبل از آن فردى كه مىخواهد او را رهبرى كند آن راه را خودش طى كرده، از نشيب و فراز آن راه آگاه باشد. رهبرى كه راهنورد نباشد و راه را نپيموده باشد رهبر نيست. رهبر بايد نشيب و فرازها را طى كرده باشد. آگاهيهايش از اسرار كار، آگاهيهاى كتابى، روزنامهاى، شنيدنى و مسموعى و كلاسى نباشد. آگاهيهايش بايد عينى باشد. فن مديريت را در دانشگاه نخوانده باشد. كتابهاى مديريت را در دانشگاه خوانده باشد و