ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٩١
درجه دوم مدير است. اداره آنجامعه آهنگ تربيت دارد. لذا امام و رهبر در چنين حكومتى مرشد و راهنما نيز هست. مرشد به اصطلاح معروف؛ يعنى افراد را در راهى مىبرد و مىكشاند. اين مسأله اول در مسأله رهبرى، در يك جامعه مسلكى است.
شرط اول رهبر، ايمان و پايبندى اوست به آن مسلك. اين همان است كه آن را عدالت مىناميم. عدالت از نظر مفاهيم دينى يعنى چه؟ به چه كسى مىگوييم عادل؟ به يك انسان باتقواى با پروا و پايبند به قوانين اسلام رهبر، در هر قسمى باشد، شرط اولش عدالت است. و فقه، تفقه، يعنى آگاهى بر اسلام. تا من اين را مىگويم لابد در ذهن دوستان اين توهم پيش مىآيد كه فلانى دارد براى قشر و هملباسهاى خودش نان مىپزد و مىگويد هرجا خواستيم كار جمعى كنيم فورا يك آقاى معمم را كه داراى فقه و عدالت باشد بياوريد؛ نه فقط در مسجد به عنوان امام جماعت، بلكه در شركت به عنوان مدير عامل و رئيس هيأت مديره شركت، در مدرسه به عنوان رئيس مدرسه، در يك گروه نظامى به عنوان فرمانده، و هكذا! اما من چه كنم كه برداشت ما از فقه و عدالت يك برداشت عوضى است! فكر مىكنند فقه و عدالت يعنى عمامه و عبا و قبا. اين ديگر تقصير من نيست.
البته چرا، تقصير من است. تقصير من و امثال من است كه برداشت اجتماع از فقه و عدالت اين است. اما توجه كنيد كه من عرض كردم فقه و عدالت؛ عرض نكردم عبا و عمامه و قبا. نسبت اين دو، به اصطلاح ما، عام و خاص من وجه است. آدمى داريم داراى عبا و قبا و عمامه، با فقه و عدالت. آدمى