ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٥٦
اله آبائك ابراهيم و اسمعيل و اسحق، الها واحدا و نحن له مسلمون.» يا شما حاضر بوديد آن وقتى كه مرگ يعقوب فرارسيد و به پسرانش گفت، پس از من، چه چيز را خواهيد پرستيد؟ گفتند، همان خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را. همان خداى يكتا را. ما در برابر او تسليم هستيم. «تلك امة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عمّا كانوا يعملون.» پس دعوا را درباره اينكه آيين آنها چه بود كنار بگذاريد. واقع مطلب اين است كه گفتيم. علاوهبر اين، آنان گروهى بودند كه زمانشان سپرى شده است. آنها خودشان متوجه شدند كه چه مىكردند. «و قالوا كونوا هودا او نصارى تهتدوا، قل بل ملّة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين. قولوا آمنا باللّه و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيّون من ربهم. لا نفرّق بين احد منهم و نحن له مسلمون.» در برابر اين مطلب، آنها (يعنى يهود و نصارا) و همچنين گروهى ديگر كه گرايشى به آنها داشتند، گفتند يهودى، يا نصرانى باشيد تا در راه هدايت الهى قرار گيريد. بگو، نه! همان آيين حنيف ابراهيم را داريم؛ ابراهيمى كه از مشركان نبود. بگو ما دار و دستهسازى در كار دين نمىكنيم. بگو ما به خدا ايمان داريم؛ به وحى الهى كه از طريق محمد (ص) به سوى ما فرستاده شد، به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او فرستاده شد، به آنچه به موسى و عيسى و پيغمبران از جانب خداوندشان فرستاده شد و داده شد ايمان داريم. به همه يكجا ايمان داريم و ميان هيچيك از آنها