ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٥٣
«يوم» ياد مىكردند. گفت اى اوسىها، شكست افتضاحآميز روز فلانى را كه از دست خزرجيها خورديد به ياد داريد؟ شروع كرد اين خاطرهها را زنده كردن و آرام آرام اينها را برافروخته كردن. در همان يك جلسه اين جاسوس توانست اين دو گروه تازه مسلمان به برادرى آمده و به برادرى رسيده را چنان عليه يكديگر خشمگين كند كه همانجا گفتند قرار ما با شما پسفردا فلان جا. خبر رسيد به پيامبر (ص). در چنين لحظات حساس وحى الهى مىآمد و آنچه را پيامبر بايد بگويد به صورتى جامعتر و جالبتر بر دل و زبان او مىنهاد. اين آيات بر آنها خوانده شد: آى مسلمانها، اگر گوش بدهيد به حرف گروهى از اين اهل كتاب، اينانى كه قبلا كتاب آسمانى به ايشان داده شده، شما را بعد از مؤمن و مسلم شدن به راه كفر برمىگردانند. شما چرا به راه كفر خواهيد آمد با اينكه آيات خدا بر شما خوانده مىشود و رسول خدا در ميان شما هست؟ و هركس به خدا پناه برد و به رشته او دست زند به راه راست هدايت شده. اى مسلمانها، ياد خدا باشيد، پرواى خدا داشته باشيد، تقوا داشته باشيد؛ تقواى از خدا، خداترسى. اينروح را در خودتان زنده نگه داريد. ببينيد چه آسان دشمن مىآيد و گوهر گرانبهاى اسلام را از چنگتان مىربايد! بايد اين گوهر گرانبها را تا آخرين لحظه زندگى داشته باشيد و نميريد مگر مسلمان.
«و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرّقوا» چه شد؟ يادتان رفت ارزش عالى اين نعمت خدا را؟ «و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم اعداء فالّف بين قلوبكم» شما همه دشمن بوديد، اما خدا در پرتو ايمان، ايمان و اسلام و