ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٥١
اينكه مىگويم به قرنها قبل از اسلام مربوط است، بر حسب آنچه در اسناد تاريخى ما هست، يهوديان آنها را عليه يكديگر، تحريك مىكردند به طورى كه آرام آرام پسرعموكشى و برادركشى در ميان اوس و خزرج به اوج رسيد. عرب بيابانى منطقه خشك گرم، داراى احساسات تند قابل برافروختن و اشتغال، كافى بود كه تحريكى بشود، توهينى بشود، از طرف اينها يك شعر افتخارآميزى در برابر آنها خوانده بشود و يك گوشهاى به آنها زده بشود تا آتش اختلاف روشن بشود. به طورى كه جنگهاى پىدر پى، نزيك به ظهور اسلام، در ميان اينها دهها سال بود روى داده بود و هر دو طايفه را تحليل مىبرد. هر جنگى كه روى مىداد همسايههاى يهودى چند استفاده مىكردند. اولا اين اوس و خزرج احتياج به اسلحه داشتند و يك گروه از اين يهوديها در صنايع فلزى كار مىكردند. بنابراين اسلحههايشان را مىساختند، آماده مىكردند تا به اينها بفروشند. ثانيا، اينها در اثر جنگ بدهكار مىشدند و به كار و زندگى و زراعت و دامدارى مختصرى كه داشتند نمىرسيدند. احتياج به پول قرض كردن پيدا مىكردند. مىرفتند سراغ همسايه يهودى پولدارى كه پولهايش را خوابانده بود براى رباخوارى و از او با بهرههاى خانمانسوز پول مىگرفتند. ثالثا، جوانان جنگآور و رشيد اينها، جوانان كارآ، در ميدان نبرد به خاك و خون مىغلتيدند و يك مقدار بار از خودشان به جاى مىگذاشتند: زن و بچه بىسرپرستى كه اداره آنها به صورت يك مسأله براى اوس و خزرج درمىآمد. اين وضع سالها ادامه داشت، به طورى كه