ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١١٧
دارند، اما هيچكدام از اينها ارتباطى با آن مسائل احساسى ندارد.
[يكى از حضار: نامفهوم] يعنى حتى آنهايى كه داراى مسلك هستند؟ كار بجا و قابل مطالعهاى است از نظر علت. يعنى در حقيقت شما مىخواهيد بگوييد كه وقتى افراد با مسلك به رفاه رسيدند مثل افراد بىمسلك مىشوند. ولى در بحث امشب ما اين علت مطرح نيست. يعنى نمىخواهيم بگوييم كه جوامع چگونه اين طور مىشوند. ما مىخواهيم بگوييم جامعهاى كه در آن، مسلك از نقش بيفتد، چه اسمش جامعه مسلكى باشد و وارث يك سيستم مسلكىنما، چه غير از اين باشد، در بحث امشب ما تأثير چندانى ندارد. آنچه مىخواهيم بگوييم اين است كه جامعهاى كه مسلك در آن نقش دارد و ايمان به مسلك نقش تعيين كنندهاى در زندگى فرد و گروه دارد، در چنين جامعهاى احساسات گرم مسلكى يا مذهبى، بسيار پرنقش و پراثر است. اين احساسات گرم و مذهبى و مسلكى، به زندگى اينجامعه يك نوع درخشندگى، شادابى و جاذبه خاص مىدهد و يك كمال است ولى همراه با اين نقطه مثبت، اين آسيبپذيرى را هم در چنين جامعههايى بوجود مىآورد كه اگر دشمنان زيرك، با فوت و فن به كار گرفتن اين احساسات، در جهت مخالف مصالح و اهداف خود اين مردم آشنا به مسلك باشند، گاهى مىتوانند از اين حربه سوء استفاده فراوانى بكنند.
مطلب از اين ديد چندان تفاوتى نمىكند. اين واقعا يك مسأله است و من هم آن را فقط به عنوان يك مسأله طرح مىكنم؛ نمىخواهم راه حلى براى