ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٠٤
پيغمبر راجع به زمامدارى مولا مكررا مطالبى را فرموده است. اينها در تاريخ اسلام روشن است. ايشان آخرين ساعات زندگى را در پيش چشم مىبيند. با خود مىگويد، در اين آخرين ساعات، آخرين سنگ بنايى را كه مىتوانم، بگذارم. پيغمبر دو اقدام مىكند. يكى اينكه جوّ محيط مدينه را براى اينكه على قدرت را در دست بگيرد آماده بكند، با دستور اكيد به اينكه خيلىها با جيش اسامه خارج شوند. يكى هم با تصريح نهايى مكتوب نوشته شدهاى كه در حضور خودش به صحّه ديگران برسد. اين نوشته پيغمبر موقعى ارزش قاطع داشت كه در آن جلسه به صحّه حاضران برسد. اگر قرار بود در آن جلسه چهار نفر مىگفتند، «انه رجل ليحجر و حسبنا كتاب اللّه» ديگران اين نوشته، بودش از نبودش حتى بدتر بود. چرا پيامبر مىخواست بنويسد؟ براى اينكه آخرين سنگ اين بنا در آخرين شرايط و ساعات گذاشته شود. و چرا ننوشت؟ براى اينكه اين نوشته موقعى مىتوانست اثر داشته باشد كه از اعتبار عمومى برخوردار باشد.
همين يك جمله، اين نوشته را از آن اعتبار عمومى مىانداخت و چه بهتر كه اصلا چنين تعبيرى پيرامون هيچيك از گفتهها و نوشتههاى پيغمبر دهان به دهان نگردد. بگذار اعتبار گفتههها و نوشتههاى ديگر با چنين مطلبى متزلزل نشود. اين شأن يك رهبر است. يعنى يك رهبر همين طور عمل مىكند.
پيغمبر را در مقام يك رهبر سياسى با همان واحدها و معيارهاى دنياى سياست و اداره مملكت مطالعه كنيد. اگر خواستيد پيغمبر را در مقام