فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٤٥ - والدين با دو پسر و دو دختر
مانند جدّ و پدر زوجه، مادر، برادر بزرگ، عمو و دائى از كسانىاند كه ازدواج واقع نمىشود مگر با رأى آنها و آنها متصدى تزويج زوجه هستند و در عرف عادت مردم در تزويج به آنها مراجعه مىكنند و ظاهراً مانند اينها است بيگانهاى كه زوجه بسيار علاقه و ارتباط به او دارد بطورى كه ازدواج واقع نمىشود؛ مگر با رأى او و او مرجع در امور مهمه زن مىباشد و زن در كارهاى خود اعتماد به او دارد، بلكه بعيد نيست كسى كه مراود و دلال بين طرفين است و رفت و آمد مىكند كه ايجاد وسائل ائتلاف در بين ايجاد نمايد تا ازدواج صورت بگيرد به مذكورين ملحق باشد.
١٨٨- همچنانى كه تدليس در عيوب هفتگانهاى كه قبلًا ذكر شد محقق مىشود، تدليس در اخفاء مطلق نقص مانند لوچى و لكنت زبان و توصيف زن به صفات كمال مانند شرف در نسب و جمال و بكارت و ... در حالى كه زن فاقد است محقق مىشود.
براى تدليس اول يعنى تدليس به عيوب هفتگانه جز موجب خيار- بسبب نفس عيب و رجوع به مدلس و اخذ مهر پرداختى- اثرى نيست و اما تدليس دوم يعنى تدليس در ساير انواع نقص و تدليس در صفات كمال، در اين صورت خودِ تدليس موجب خيار است هرگاه عدم نقص يا وجود كمال در عقد بطور اشتراط ذكر شده باشد، و به اين تدليس ملحق است توصيف زن به صفت در خود عقد هرچند به عبارت اشتراط نباشد مانند اينكه زوج در اجراى عقد بگويد: «زَوَّجْتُكَ هذِهِ الْباكِرَةَ يا- غَيْرَ ثَيِّبَةٍ»[١]
ظاهراً هرگاه مدلّس زن را در وقت خطبه و مقاوله، وصف به صفت كمال يا وصف بعدم نقص كند و پس از آن عقد را مبنى بر آن واقع سازند بمنزله اشتراط مىباشد در صورتى كه بعد از عقد و مواقعه خلاف ظاهر شود موجب خيار است، پس زوج اختيار فسخ دارد و مهر زوجه را كه مىدهد از تدليسگر مىگيرد و تدليسگر هم بايد بدهد.
١٨٩- در غير عيوب موجبِ خيار فسخ، سكوت زوجه و يا ولىّ او از نقصى كه در زوجه هست، بلكه سكوت آنها از فقد كمال كه مرد معتقد است زن آن نقص را ندارد و اين كمال را داراست اين سكوتها از تدليس حساب نمىشوند.
[١] - به تزويج تو درآوردم اين باكره يا غير ثيّبه را.