شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤ - در توجيه ديگر از اقبال و ادبار عقل است
حقيقت سوائيّت و اصل اصول شجره منحوسه خبيثه غيريّت و كثرت است، متوجّه به مقصد و مقصود گردد و مُترَنِّم به «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» ... [إلى آخره] [١] گردد و خليلآسا، تَنَفُّر از آفلين، كه مقارّ نقص و رجز است، پيدا كند و توجه به كمال مطلق نقشه قلب او گردد و چون به كلّى از عالَم و هر چه در آن است- كه خود نيز يكى از آنهاست- فانى شد و به حق- جلّ جلاله- باقى، حقيقت اقبال متحقق گردد.
از اين بيان معلوم شد كه از براى جهل، ادبار ميسور و متحقق گردد و آن توجه به تعمير دنيا و اقبال تامّ به شجره خبيثه طبيعت و استيفاى شهوات و انغمار در ظلمات است، و اين حق جهل است.
و اما اقبال در حقيقت جهليّه متحقق نگردد؛ زيرا كه آن متقوم به دو اصل شريف است كه:
يكى ترك انانيّت و انيّت عالم [است] مطلقا، كه در آن منطوى است ترك انانيّت خويش. و جهل هر چه رو به ترقّيات جهليّه رود، اين خاصيت- يعنى خودخواهى و خودبينى- در آن افزون گردد و از اين جهت، نماز چهار هزار ساله شيطان
« وَ كانَ قَدْ عَبَدَ اللّهَ سِتَّةَ آلاف سَنَةً» [٢] جز تأكد انانيّت و كثرت عجب و افتخار، ثمره [اى] از آن حاصل نشد و به آن جا رسيد كه در مقابل امر حق، قيام كرد و «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» [٣] گفت و از غايت جهل و خودبينى و خودخواهى، نورانيّت آدم (ع) را نديد و قياس مغالطى كرد.
[١] من از روى اخلاص، رو به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريد ... (انعام/ ٧٩).
[٢] در نهج البلاغة آمده است:
«وَ كانَ قَدْ عَبَدَ اللّهَ سِتَّةَ آلاف سَنَةً»
يعنى: شيطان شش هزار سال خدا را عبادت كرد. (نهج البلاغة، ص ٤٢٠، خُطبه قاصعه (١٩٢)).
[٣] مرا از آتش آفريدى، و او [آدم] را از خاك آفريدى. (اعراف/ ١٢).