شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٧ - فصل سوّم شرح صدر و ضيق صدر
آنها شرح صدر و ضيق آن است.
انسانى كه داراى شرح صدر باشد، هر چه از كمال و جمال و مال و منال و دولت و حَشَم در خود ببيند، به آن اهميّت ندهد و در نظرش بزرگ و مهم نيايد.
سعه وجود چنين انسانى، به قدرى است كه بر تمام واردات قلبى غلبه كند و از ظرف وجودش، هيچ چيز لبريزى نكند. و اين سعه صدر، از معرفت حق تعالى پيدا شود؛ در موادّ مستعدّه لايقه انس با خدا، قلب را به مقام اطمينان و طمأنينه رساند.
و ياد حق تعالى دل را از منازل و مناظر طبيعت منصرف كند، و تمام جهان و جهانيان را از نظر او بياندازد، و دلبستگى به احدى غير از حق پيدا نكند، و با هيچ چيز دل خوش نكند، و همّتش به مرتبه [اى] رسد كه تمام عوالم وجود در پيش نظرش نيايد. پس، هر چه واردات قلبى پيدا كند، دامنگير او نشود. و خود را به واسطه آنها بزرگ و بزرگوار نشمارد. و هر چه غير از حق و آثار جمال و جلال او است، در نظرش كوچك باشد. و اين خود، منشأ تواضع براى حق شود، و به تبع براى خلق؛ زيرا كه خلق را نيز از حق بيند. و همين، منشأ عزّت نفس و بزرگوارى هم شود؛ زيرا كه روح تملّق كه از نفع طلبى و خودخواهى پيدا شود، در او نيست.
پس، خداخواهى سعه صدر آورد، و سعه صدر تواضع و عزّت نفس آورد.
و در مقابل، خودخواهى و خودبينى هم از ضيق صدر است و هم ضيق صدر آورد. و آن مبدأ تكبّر است؛ زيرا چون ضعفِ قابليّت و ضيق صدر داشت، هر چه در خود ببيند در نظرش بزرگ شود و به آن تدلّل و بزرگى كند، و در عين حال چون اسير نفس است، براى رسيدن به مقاصد آن، پيش اهل دنيا- كه مورد طمع او است- ذلّت و خوارى كشد و تملّقها گويد.