شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٤ - فصل چهارم در معرفت بعض مراتب و درجات توكل است
علّت توكّل، از نقصان است و جهل؛ زيرا كه توكّل ترك اعتماد به اسباب است و رجوع اسباب است به مسبّب الاسباب، پس با وقوع در اسباب منافات ندارد. و اينكه بعضى گفتهاند: يكى از درجات توكّل- كه آن توكّل خاصّه است- اين است كه متوكّل در بيابانها بىزاد و راحله سير كند و اعتماد به خدا كند براى تصحيح مقام توكّل [١]، چنانچه از ابراهيم الخواصّ نقل كنند كه حسين بن منصور او را ملاقات كرد كه در باديه سير مىكند، پس احوال او را پرسيد، گفت: در صحراهاى بىآب و علف سير مىكنم كه خود را امتحان كنم كه آيا توكل به خدا دارم يا نه؟
حسين گفت: تو كه عمر خود را در عمران باطن خود صرف مىكنى، پس چه وقت به فناء در توحيد مىرسى؟! [٢]
اين دو مرد، جاهل به مقام توحيد و توكّل بودند؛ زيرا كه صحرا گردى و قلندرى را به مقام توكّل اشتباه كردند، و ترك سعى و از كار انداختن قوائى را كه حق تعالى عنايت فرموده به خرج توحيد و توكّل گذاشتند. و اين از جهل به مقام توحيد و توكل است؛ زيرا كه حقيقت توحيد، در يافتن آن است كه تمام تصرّفات خلقى، حقّى است و رؤيت جمال جميل حق در مرآت كثرت است. بلى، احتجاب به كثرت مخالف توحيد است، و آن صحرا و غير صحرا ندارد.
پس سالك الى اللَّه براى تصحيح مقام توكّل بايد به نور معرفت، از اسباب ظاهره منقطع شود، و از اسباب ظاهره طلب حاجت نكند؛ نه ترك عمل كند.
و توان گفت: مقصود خواجه عارف انصارى نيز از اين كه فرمايد: «و الدرجة الثانية: التوكّل مع اسقاط الطلب و غضّ العين عن السبب اجتهاداً في
[١] إحياء علوم الدّين، غَزالي، ج ٤، ص ٢٦٨، كتاب التوحيد و التوكّل، بيان أعمال المتوكّلين.
[٢] الرسالة القُشَيْريّة، عبد الكريم قُشَيْري، ص ٢٦٤.