شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٢ - فصل دوّم عدالت و جور در كتب اخلاقيّه
و بايد دانست كه چون عدالت، حدّ وسط بين افراط و تفريط است، اگر از نقطه عبوديّت تا مقام قرب ربوبيت تمثيل حسى كنيم، بر خط مستقيم وصل شود. پس طريق سير انسان كامل از نقطه نقص عبوديّت تا كمال عزِّ ربوبيّت، عدالت است كه خط مستقيم و سير معتدل است. و اشارات بسيارى در كتاب و سنت بدين معنى است چنانچه صراط مستقيم، كه انسان در نماز طالب آن است، همين سير اعتدالى است.
و [اين كه] در احاديث شريفه است كه، صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است
« هُوَ أدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ، وَ أحَدُّ مِنَ السَّيْفِ». [١] براى همان است كه حد اعتدال وسطيّت حقيقيّه را دارد، از اين جهت، در تمثّل در عالم ظهور حقايق، بايد بدين نحو متمثّل شود.
و از رسول خدا منقول است كه، خط مستقيمى در وسط كشيدند و خطهاى ديگرى در اطراف آن، و فرمودند: اين خط وسط، خط من است.
« كُنّا جُلوساً عند النَّبيّ( صلّى اللّه عليه و آله) فَخَطَّ خطّاً هكَذا أمامه، فقال: هذِهِ سَبِيلُ اللّهِ، و خَطَّيْن عن يمينه، و خَطَّيْن عن شِماله، و قال:« هذا سَبِيلُ الشَّيْطانِ»، ثُمَّ وَضَع يده على الخَطّ الأوسط و تَلا:« وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ»». [٢]
و اعتدال حقيقى، جز براى انسان كامل كه از اول سير تا منتهى النهايه وصول
[١] مانند اين حديث امام صادق (عليه السلام) در تعريف صراط كه فرمودند:
«هُوَ أدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ، وَ أحَدُّ مِنَ السَّيْفِ».
(تفسير نور الثقلين، ج ١، ص ٢١، ح ٩٣؛ بحار الأنوار، ج ٨، ص ٦٤، كتاب العدل و المعاد، باب ٢٢، ح ١).
[٢] صحابى بزرگوار جابر بن عبد اللَّه أنصارى گويد:
«كُنّا جُلوساً عند النَّبيّ (صلّى اللّه عليه و آله) فَخَطَّ خطّاً هكَذا أمامه، فقال: هذِهِ سَبِيلُ اللّهِ، و خَطَّيْن عن يمينه، و خَطَّيْن عن شِماله، و قال: «هذا سَبِيلُ الشَّيْطانِ»، ثُمَّ وَضَع يده على الخَطّ الأوسط و تَلا: «وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ»».
يعنى: ما پيش پيامبر نشسته بوديم، پيامبر خطّى اين گونه در برابرش رسم كرد، سپس دو خط از طرف راست و دو خط از طرف چپ كشيدند، آن گاه فرمودند: اينها راه شيطان است. سپس دستش را بر روى خط وسط نهاد و اين آيه را تلاوت فرمود: بدرستى كه اين خط من است كه مستقيم است، پس از آن پيروى كنيد.
و نظير اين حديث است آنچه را كه ابن مسعود از پيامبر حكايت كرده است.
(تفسير الدُرُّ المنثور، جلال الدّين سيوطي، ج ٣، ص ٥٦، ذيل آيه ١٥٣).