شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٢ - فصل سوم در استشهاد براى اين مقصد به دليل نقلى
يَتَوَكَّلُونَ» [١] تا آن كه مىفرمايد: «أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» [٢] به طور حصر مىفرمايد: مؤمنان آنانند كه اين چند صفت را دارند و غير اينها مؤمن نيستند، و در آخر نيز فرمايد: اينها فقط مؤمن درست راست مىباشند.
يكى از اوصافى كه براى آنها ذكر شده است آن كه چون ذكر خدا شود قلبهاى آنان ترسناك شود. و ديگر آن كه چون آيات حق بر آنها خوانده شود، آن آيات ايمان آنها را زيادت كند. و ديگر آن كه توكّل آنها بر پروردگار خودشان است.
اكنون شما كه مدّعى ايمان هستيد، و همه اركان ايمان را عقلًا يافتيد، و براى هر يك برهانى داريد يا بافتيد، مراجعه به حال خود كنيد؛ ببينيد كدام يك از اين خواص در قلبتان موجود است؟ اين همه ذكر خدا مىكنيد و مىشنويد، آيا كو آن ترس كه علامت مؤمن است؟ البته قلبى كه وجدان عظمت و جلال حق نكرده، و كبريا و عُلوّ شأن حق در آن وارد نشده، از ذكر حق ترسان نشود.
مؤمن آن كسى است كه قلبش حضور حق و احاطه قيّومى آن ذات مقدّس را دريافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان كرده باشد.
البته از فطريات است كه انسان در محضر سلطان عظيم الشأن، كوچك و خوفناك شود، گرچه در خود قصورى نبيند و خود را خدمتگزار ببيند، با آن كه همه ممكنات از قيام به حق معرفت و عبادت آن ذات مقدَّس قاصرند. چطور چنين نباشد! با آن كه اشرف ممكنات و اعرف خلق اللَّه و اقرب إلى اللَّه، رسول ختمى- صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم- اعلان
«مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ، وَ مَا
[١] مؤمنان كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود، خوف بر دلهاى ايشان چيره گردد، و چون آيات خدا، بر آنان خوانده شود ايمان ايشان افزون گردد، و بر پروردگارشان توكّل مىكنند. (أنفال/ ٢).
[٢] و ايشان بدرستى همان ايمانآورندگان هستند. (أنفال/ ٤).