شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٠ - فصل ششم در بيان تحصيل ملكه حلم است
مورد امر است و براى تحصيل آنها نيز دستور رسيده است. پس انسان مادامى كه حيات دنياوى را از دست نداده، بايد قدر آن را بداند و در تحصيل ملكات فاضله كه اساس سعادت بر آنها نهاده شده، بايد كوشش كند و با هر رياضتى است، پس از قلع ملكات خبيثه از نفس، در تحصيل مقابلات آنها كه جنود عقل و رحمان است، بايد جانفشانى كند و خوددار از آن نباشد. و نبايد به نداشتن اخلاق فاسده فقط، قانع شود؛ زيرا قلع مادّه فساد مقدّمه براى اصلاح و تكميل نفس است.
و آنچه بيشتر مورد نظر [است] حصول كمالات روحانيّه است كه مايه سعادت انسانى است و مقدمه كمال تامّ توحيدى است؛ چنانچه تقوى، خود نيز منظور استقلالى نيست. و مَثَل تخليه نفس از ملكات خبيثه، مَثَل تقوى است اگر مرتبه عملى تقوى را ملحوظ داريم. همان طور كه تقوا براى تنزيه از تَلويث است و اين تنزيه مقدّمه تكميل عمل است، همان طور تنزيه از ملكات خبيثه- كه يك مرتبه از تقوى است در صورتى كه معناى عام او را ملحوظ داريم- مقدّمه كمالات روحانى است كه ملكات حسنه فاضله است؛ چنانچه مرتبه كامله از تقوى- كه ترك غير حق است، و تنزيه از شرك به تمام معانى آن است- مقدّمه حصول توحيد و اقبال به حق است. و اين، منظور اصلى از خلقت است؛ چنانچه در حديث قدسى به آن اشاره شده:
«كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيَّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَيْ اعْرَفَ».
[١]
و ما پيشتر ذكر كرديم كه تمام اساس شرايع حقّه، بر طبق دو فطرت الهيّه است كه يكى اصلىِ استقلالى است و آن فطرتِ عشق به كمال مطلق است كه اساس
[١] من گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم، پس آفريدگان را آفريدم تا شناخته شوم.
(موسوعة أطراف الحديث النَّبوي الشريف، ج ٦، ص ٥٠٧).