شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٣ - فصل چهارم موعظت در اين باب
بندگان خدا بالاتر و بهتر بداند، و بر مخلوق خدا سركشى و سرفرازى كند، و خود را عالِم و بزرگ بخواند، و ديگران را جاهل و بىمقدار محسوب كند.
چه قدر جهل مىخواهد كه انسان گمان كند با اين مفاهيم بىمغز، خود را به مقام علماء باللَّه رسانده و ملائكه پَرِ خود را زير پاى او فرش كرده، و با اين خيالات توقّع تجليل و احترام از بندگان خدا داشته، و راه در كوچهها و جايگاه را در مجالس بر بندگان خدا تنگ كند.
اينها غرور بىجا است. اينها جهالت و شيطنت است. اينها ارث ابليس است. اينها ظلمات فوق ظلمات است. علم، نور است، و نورْ قلب را روشن كند و وسعت دهد و شرحِ صدر آوَرَد و راه هدايت و سلوك را روشن كند.
چه شده است كه در ما اين علومِ رسمى، ظلمات و ضيق صدر و تدلُّل و تكبُّر ايجاد كرده؟! آيا مىتوان اين الفاظ را علوم دانست و با آن در جهان سرافرازى كرد؟
عزيزا! از خواب گران برخيز، و اين امراض گوناگون را با قرآن و حديث علاج كن، و دست تمسّك به حبل اللَّه متينِ الهى و دامن اولياء خدا زن! پيغمبر خدا اين دو نعمت بزرگ را براى ما گذاشت [١] كه به واسطه تمسّك به آنها از اين گودال ظلمانى طبيعت، خود را نجات دهيم، و از اين زنجيرها و غلها خلاصى پيدا كنيم، و به سيره انبياء و أولياء متّصف شويم.
چه شد كه علوم انبياء و اولياء، هر روز ما را از خدا دور و از حزب عقل بعيد
[١] اشاره است به حديث متواتر «ثقلين» كه از رسول خدا- صلَّى اللَّه عليه و آله- نقل شده است در:
(اصول كافي، ج ١، ص ٢٣٣، كتاب الحجَّة، باب ٦٥، ح ٣؛ همان مصدر، ج ٢، ص ٣٠٥، كتاب الايمان و الكفر، باب أدنى ما يكون به العبد مؤمناً أو كافراً، ح ١؛ صحيح مُسلم، ج ٥، ص ٢٦، باب فضائل عليّ- عليه السلام-، ح ٣٦؛ مُسند أحمد بن حنبل، ج ٣، ص ١٧).