شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٣ - فصل پنجم در بيان آنكه «زهد» از فطريات و لوازم فطرت مخموره است، و «رغبت» از لوازم احتجاب فطرت است
در قرآن شريف و احاديث شريفه به اين معنى اشارت بسيار است [١]، از اين جهت در جعل الهى تكوينى، او را مفطور به اين دو فطرت فرموده كه با يكى از ما سوى منقطع و به ديگرى به جمال جميل واصل گردد. و تمام فطريات كه در انسان است، راجع به اين دو فطرت و از شعب آنهاست. و نظام احكام شريعت مطهّره الهيّه مطلقاً بر طبق همين نقشه فطرت است.
پس زهد كه عبارت از تنفر از نقص است و اعراض از غير حق، به فطرت مخموره مفطوره راجع است، و از احكام فرعيّه فطرت اللَّه است. چنانچه رغبت به غير حق- هر چه باشد- به واسطه احتجاب فطرت است؛ زيرا كه فطرت پس از احتجاب به حُجب طبيعت مثلًا، محبوب خود را اشتباهاً در شعبهاى از شعبههاى طبيعت گمان كند، و علاقه محبّت خود را به آن پيوند نمايد، و دلبستگى به آن پيدا كند، پس از جمال جميل بازماند و از لقاء اللَّه محروم و محجوب شود.
پس زهد حقيقى، از بزرگترين جنود عقل و رحمان است كه انسان به واسطه آن پرواز به عالم قدس و طهارت كند، و رخت از عالم به كلّى بربندد، و كمال انقطاع الى اللَّه براى او حاصل شود. چنانچه رغبت به دنيا و زخارف آن و توجّه و محبّت به زينتهاى آن بزرگترين جند ابليس و جهل است، و از دقيقترين دامهاى نفس است كه به واسطه آن انسان به دام بلا مبتلا و از راه هدايت و رشد گمراه و از وصول به نتيجه انسانيّت و برخوردارى از ثمره شجره ولايت، محروم و محجوب شود.
و چون انسان اين مطلب را دريافت و با عين انصاف و چشم بصيرت به اول و آخر امر خود نظر كرد، بر خود حتم و لازم شمارد كه حتى الإمكان اين خار
[١] نگاه كنيد به: آيه ١٣ و ٤١ سوره طه؛ و موسوعة أطراف الحديث النَّبويّ الشريف، ج ٤، ص ٦٢٩.