شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٨ - فصل سوّم در بيان منزلت زهد نسبت به مقام سلوك انسانيّت و كمال روحانيّت
الدِّيْنِ مَعْرِفَتُهُ».
[١]
و تمام اعمال قلبيّه و قالبيّه و افعال روحيّه و جسديّه براى حصول اين مقصد مقدّس است، و به غايت بسط معارف الهيّه است. و چون اين مقصد ذاتى استقلالى حاصل نشود مگر به دو امر: يكى «إقبال» به سوى خداى تعالى، و ديگر «إدبار» از غير حق تعالى و إعراض از ما سوى؛ از اين جهت، كليه دعوتهاى الهيّه يا دعوت بر إقبال به سوى حق تعالى است، يا دعوت [به] إعراض از غير اوست.
و كليه اعمال قلبيّه و قالبيّه و ظاهره و باطنه يا نفس إقبال بر خدا و يا اعانت به آن كند، و يا إعراض از ما سوى اللَّه است يا معين آن است.
و شايد در اين حديث شريف كه اشتغال به شرح آن داريم، و در احاديث ديگر كه فرمايد: «به عقل گفتيم اقبال كن! اقبال كرد، و گفتيم ادبار كن! ادبار كرد» [٢]، منحصر نمودن امر الهى را به «اقبال» و «ادبار» اشاره به همين معنى باشد كه تمام اوامر و نواهى به اين دو مطلب رجوع كند.
و چون اين مطلب معلوم شد، منزلت زهد و اعراض از دنيا و از ما سوى اللَّه كه زهد حقيقى است، نسبت به سلوك انسانى معلوم گرديد، و محقّق شد كه اعراض از غير حق، مقدمه است از براى وصول به جمال جميل و استغراق در بحر معارف و توحيد، و خود زهد بنفسه از كمالات انسانيّه و مقامات روحانيّه كه مورد توجه استقلالى باشد، نيست؛ چنانچه در احاديث شريفه اشاره به اين معنى بسيار است.
در وسايل، از كافى شريف سند به حضرت باقر العلوم- عليه السلام- رساند؛
[١] اوّل دين، معرفت و شناخت خداوند است. (نهج البلاغة، شريف رضي (ره)، ص ٣٩، خطبه ١).
[٢] اصول كافي، ج ١، ص ٨، كتاب العقل و الجهل، ح ١؛ همان كتاب، ص ٢٠، ح ٢٦.