شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٣ - فصل دوّم در تعقيب اين مقصد و موعظت در اين باب
ندواند، ولى درخت حبّ دنيا به تمام پهنا در عالم طبيعت- در ظاهر و باطن- ريشه افكند و تمام عالم را در تحت حيازت بيرون [١] آورده، و لهذا از بُن كندن اين درخت را، به سلامت ممكن نيست. انسان با اين محبت در خطرى عظيم است؛ ممكن است وقت معاينه عالم غيب كه بقايايى از حيات ملكى نيز باقى است، چون كشف حجاب ملكوت تا اندازهاى شود، انسان ببيند كه براى او در آن عالم چه تهيه شده و او را از محبوبش- حق تعالى- و مأمورين او جدا كنند، و به دَرَكات و ظلمات آن عالم كشانند. انسان با بغض و عداوت حق تعالى و مأمورين او از ملائكه عمّاله از دنيا خارج شود، و معلوم است حال چنين شخصى، چه خواهد بود.
و در روايت كافى شريف اشاره به اين معنى فرموده؛ راوى حديث گويد: از حضرت صادق سؤال كردم كه كسى كه دوست داشته باشد لقاء خدا را، خداوند ملاقات او را دوست دارد، و كسى كه خشمناك باشد از ملاقات خدا، خداوند خشمناك است، از ملاقات او؟ فرمود: «آرى». گفت، گفتم: به خدا قسم كه ما كراهت داريم از مردن. فرمود: «چنين نيست كه گمان كردى، همانا اين وقت معاينه است. وقتى كه ببيند آنچه را دوست دارد، چيزى محبوبتر پيش او از ورود به خدا نيست، و خدا دوست دارد ملاقات او را و او نيز دوست دارد ملاقات خدا را در اين هنگام. و چون ديد آنچه را كه كراهت دارد، هيچ چيز مبغوضتر نيست پيش او از ملاقات خدا، خداى تعالى هم خشمناك است از ملاقات او.» [٢] انتهى.
معلوم مىشود كه قبل از خروج از اين عالم، انسان بعضى از مقامات و درجات
[١] در اصل چنين آمده است؛ و ظاهراً اين كلمه زائد است.
[٢] فروع كافي، ج ٣، ص ١٣٤، كتاب الجنائز، باب ما يعاين المؤمن و الكافر، ح ١٢.