شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٠ - فصل اوّل مقصود از فهم و حمق
باشد، چنانچه «حمق» حالت كدورت و ظلمت نفس باشد كه موجب غباوت در ادراك حقايق روحانيّه و مطالب عرفانيّه شود.
و بايد دانست كه نفس انسانى چون آينهاى است كه در اوّل فطرت، مصفّى و خالى از هر گونه كدورت و ظلمت است. پس اگر اين آئينه مصفّاى نورانى با عالم انوار و اسرار مواجه شود- كه مناسب با جوهر ذات او است- كم كم از مقام نقص نورانيّت به كمال روحانيّت و نورانيّت ترقّى كند تا آن جا كه از تمام انواع كدورات و ظلمات رهائى يابد، و از قريه مظلمه طبيعت و بيت مظلم نفسيّت خلاصى يابد و هجرت كند، پس نصيب او مشاهده جمال جميل گردد و اجر او بر خدا واقع شود. چنانچه شايد اشاره به اين معنى باشد آيه شريفه: «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» [١]، و همين طور آيه شريفه: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ». [٢]
آرى، كسى كه متولّى و متصرّف باطن و ظاهر او حق تعالى باشد، و در مملكت وجودش جز حق تعالى تصرف نكند، ارض ظلمانى او مبدّل به نور الهى شود «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» [٣] و از تمام انواع ظلمتها و كدورتها خلاصى يابد، و به نور مطلق كه مساوق وحدت مطلقه است رسد. و از اين جهت، شايد نور را مفرد و ظلمات را به صيغه جمع ذكر فرموده.
و اگر مرآت مصفّاى نفس را مواجه با عالم كدورت و ظلمت و دار طبيعت-
[١] هر كس از خانه خويش بيرون آيد تا به سوى خدا و رسولش مهاجرت كند، و آن گاه مرگ او را دريابد، مزد و اجر او بر عهده خداوند است. (نساء/ ١٠٠).
[٢] خداوند ياور مؤمنان است، ايشان را از تاريكيها به روشنى مىبرد. (بقره/ ٢٥٧).
[٣] و زمين به نور پروردگارش روشن شود. (زُمَر/ ٦٩).