شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٥ - تتمّةٌ
زشت و خاصّه مهلكه از حق تعالى و قدرت و نعمتهاى او غافل است، و به مسلك اهل معرفت در حدّ شرك و كفر داخل است. و چون تمام مقدّمات و پايههاى او بر جهل نهاده شده و جهل خود احتجاب فطرت است (چنانچه سابقاً مذكور شد)، از اين جهت آن از لوازم فطرت محجوبه و از جنود جهل به شمار مىرود.
و اين خلق فاسد انسان را به طورى به دنيا متوجه كند، و ريشه حبّ دنيا را در دل محكم كند، و زخارف آن را در قلب تزئين كند و جلوه دهد، و مورث اخلاق و اعمال ناهنجار ديگر گردد، چون بخل و طمع و غضب و منع حقوق واجبه الهيه و قطيعه رحم و ترك صله اخوان مؤمنين و امثال آن كه هر يك خود سببى مستقل است در هلاكت انسان.
و ما اكنون بعضى از آيات كريمه و اخبار شريفه [اى] كه در اين باب وارد است، مذكور مىداريم، بلكه نفس حريص به دنيا را از آن تنبّهى حاصل شود.
خداى تعالى، در سوره مباركه معارج، پس از آن كه شمه [اى] از احوال و اهوال قيامت را ذكر مىفرمايد، به بيانى كه دل اشخاص بيدار را مىشكافد و فؤاد مؤمنين را ذوب مىكند مىفرمايد:
«كَلَّا إِنَّها لَظى^ نَزَّاعَةً لِلشَّوى^ تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى^ وَ جَمَعَ فَأَوْعى^ إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً^ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً^ وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً». [١]
سبحانه و تعالى! اين كلام معجزْ نظام را نتوان به نطاق بيان درآورد، و لباس ترجمه به قامت قيامت آن پوشانيد؛ چه كه به هر بيانى درآيد، از لطافت آن و
[١] معارج/ ٢١- ١٥.